تاکتیک کثیف رژیم جمهوری ملایان

رژیم رو به زوال ملایان، اکنون برای مقابله با اعتراضات بحق میلیونی ایرانیان، دست به تاکتیک های کثیفی میزند که فقط از این رژیم و انصارش قابل رویت است. سپاه پاسداران در اندیشه ی کودتای نظامی و به دست گرفتن قدرت سیاسی – نظامی در کشورمان است. در سراسر ایران همه ی آن کسانی که امکان دارد.... دقت کنید.. حتی امکان دارد در تظاهراتی شرکت کنند و یا دیگران را به اعتراض تشویق کنند، در حال دستگیری هستند. هزاران تن از جوانان کشورمان، اکنون در زندانهای رژیم جهل و جنایت تحت شکنجه های مختلف همچنان درحال مبارزه با رژیم حاکم بر کشورمان هستند. تاکتیک سپاه اینست که نخست تمامی مبارزان شناخته شده، چه در دانشگاهها و چه در خیابانها را به سیاهچالهای خامنه ای منتقل کنند. و سپس درست در زمانی که همگان به دنیال عزیزان گمشده، دستگیر شده، و یا به قتل رسیده، میگردند نقشه ی پلید خود را عملی ساخته و برخلاف قانون اساسی جمهوری اسلامی، یک حکومت نظامی مطلق ایجاد کند

درچند روز اخیر، از روز یکشنبه تا امروز چهارشنبه، براساس گزارشهای تایید نشده ای بیش از صدهزار نفر فقط در تهران دستیگر و به زندان اوین منتقل شده اند. یکشنبه شب و روز دوشنبه صدای تیراندازیهایی از اوین بگوش رسیده، پدران و مادران درد کشیده ی جوانان دستیگر شده، در تب و تاب بسر میبرند، هنوز بدرستی معلوم نیست چه تعداد کشته و دستگیر شده اند. اخبار رسیده از ایران ضد و نقیض است. احمدی مقدم اعلام کرده که ماشین پلیسی که اعتراض کنندگان را زیر گرفته و چند کشته و مجروح بجای گذاشته، اکنون معلوم شده که این ماشین بسرقت رفته بوده! زهی بی شرمی.... زهی خجالت... این احمقها از حرکت مردم قهرمان ایران سرگیجه گرفته اند... حتی اگر این خبر درست باشد باید گفت خاک برسر پلیسی که اتومبیلش را به این راحتی میدزدند. همیشه همین بوده،  بقول معروف کافر همه را به کیش خود می پندارد. اینها هم فکر میکنند که همه مثل خودشان احمق هستند.  جسد خواهرزاده ی موسوی را دزدیدند تا آثار جنایت خود را بصورت دیگری نشان دهند. خبر از گروههای ترور میدهند و تفسیرهای احمقانه ای میکنند که حتی کودکان را نیز به خنده می اندازند
موسوی و کروبی را بازداشت خانگی کرده و در جایی تحت نظر دارند اما از ترس ملت فریب خورده ی ایران اعلام کرده اند که برای حفاظت از جان موسوی و کروبی آنها تحت محافظت سپاه هستند. اینان بقدری احمق و نادان هستند که مردم را نیز همانند خود می پندارند
دوستان عزیزی که برای من کامنت گذاشتید... سپاس ... آن دوستی که نوشته بود باید مردم را به واقعیت ها آگاه کرد، دقیقا حرفهای مرا گفته... منهم همین کار را انجام میدهم ... مردم، مبارزین، آزادیخواهان و همه ی آنانی که برای رسیدن به آزادی سینه درمقابل گلوله های ملایان سپر کرده اند، باید بدانند، و شاید هم خود می دانند که اینان کسانی هستند که از فیلتر رژیم رد شده اند، موسوی و کروبی هرگز نظام کثیف جمهوری اسلامی را فدای ملت نخواهند کرد، اما براحتی ملت ایران را برای رسیدن به قدرت به بازی گرفته اند و همه را فدای نظام ولایت وقیح خواهند کرد. اینان از صدقه سر همین نظام است که موسوی و کروبی شده اند، وگرنه خارج از نظام هیج نبودند. موسوی و کروبی دقیقا در دورانی قدرت داشتند که خمینی جلاد فرزندان ایران را به خاک و خون کشیده بود، کروبی در زمانی رئیس مجلس ملایان بود که رژیم از همه سو آزادیخواهان را هدف قرار داده و به قتل میرساند، چشم امید داشتن به امثال موسوی و کروبی، حماقت محض است و حتی اگر این دو درمقابل باند خامنه ای و احمقی نژاد موفق شوند، باعث خواهد شد که نظام ایران ویرانساز جمهوری اسلامی حداقل برای پنجاه سال دیگر تثبیت شود. اینست که به همه ی جوانان، به همه ی مبارزان هشدار میدهم تا وقتی که سازماندهی نشده اید و تا زمانی که رهبریت خارج از نظام ندارید، مواظب باشید.... نمی گویم کوتاه بیایید... نـــــــه.... با آگاهی و چشم و دل بیدار عمل کنید، اینک صدای همه ی شما عزیزان ملت ایران را دنیا بوضوح شنیده و میشنود، و بدانید که مردم دنیا، نه دولتها، بلکه مردم دنیا چشم و گوششان به اخبار رسیده از ایران است که: این جوانان با اینهمه جوش و خروش به کجا خواهند رسید.... فراموش نکنید که در مقابل نسلهای آینده ی ایران مسئولیتی را بر خود هموار کرده اید که نام نسل شما را به دو صورت ممکن است در تاریخ ایران ثبت خواهد شد .... و شما باید همت کنید و یکی از این دو صورت را با آگاهی کامل بپذیرید ... درود میفرستم بر همه ی شما مبارزین واقعی راه آزادی ایران و ایرانی




تا یادم نرفته اینرا هم بگویم که حسین کروبی فرزند مهدی کروبی، که مثل پدرش، آخوندی فکر میکند وعده محاکمه ی این جنایتکاران را در دادگاه آخرت داده، خنده دار است، دادگاه آخرت... ننگ بر همه ی شما که همیشه از دین و مذهب مردم، از ناآگاهی مردم، از خرافی بودن مردم سوء استفاده کرده اید



درود بر ملت قهرمان ایران.... درود بر همه ی آن آزادیخواهانی که امروز حماسه ای شکوهمند آفریدند... امروز سراسر ایران جنگی بود با انسانهای پاک که بجز آزادی چیزی نمی خواهند. سرکوبگران خامنه ای جنایتکار فقط در تهران بیش از ده نفر را به قتل رساندند.... در سراسر ایران صدها تن از جوانانمان به خاک و خون غلطیدند و صدها نفر زخمی و دستگیر شدند..... اما... شادی و خوشحالی از چشمان همه آشکار است. آزادیخواهان قصد دارند امشب را به شام غریبان برای رژیم جهل و جنایت تبدیل کنند.... شعار مرگ بر دیکتاتور از سراسر ایران بگوش میرسد... یزدان ایران یارشان باد.... هموطنـــــــــــــــــــــــــان پیروزی نزدیک است..... لحظه شماری برای سرنگونی یکی از دیکتاتورترین و قرون وسطی ی ترین رژیم های حاکم آغاز شده است.... در رادیو اسرائیل گفته شده که بنا به اخبار تایید نشده ای سران رژیم از ایران فرار کرده اند. اما برطبق اخبار تایید شده سه هواپیما در فرودگاه مهرآباد ویا فرودگاه خمینی درحال آماده باش هستند.... مردم ما امروز قهرمانانه با سلاح شعار و سنگ به جنگ سرکوبگران خامنه ای رفتند... در چند نقطه از تهران آنان را خلع سلاح کردند و یا به دست قهرمانان اسیر شدند... حرکت امروز وحشتی به جان رژیم کثیف آخوندها انداخته که بازهم احمقانه حرکت دیگری را کردند.... دیکتاتورها همیشه در زمان سقوط همینگونه احمقانه عمل میکنند.... رسانه های رژیم اعلام کردند که تعداد اندکی اراذل و اوباش قرآن را آتش زدند..... من می گویم اگر این کار را کردند.... درود بر شرفشان... این رژیم رفتنی ست... هیچ راه دیگری ندارد... اما می ترسم از آن روزی که دست به کشتار جمعی بزند... باید بهوش باشیم... ایران عزیزمان دشمنان زیادی دارد.... هنوز گرگهایی هستند که اکنون خاموش نشسته و آماده ی ازهم پاشیدگی رژیم هستند تا کشورمان را تکه تکه کنند... هنوز بی وطنانی هستند که چشم دیدن ایران ما را ندارند... ایران ما لحظات بسیار خطرناکی را می گذراند. به یاد ایران باشیم و برای ایران به هروسیله ای که می توانیم بجنگیم .... آگاهی دادن را به هموطنان فراموش نکنید. همتون رو دوست دارم... ولی آرزو دارم الان توی خیابونهای تهران بودم با دوستانم و شعار مرگ بر دیکتاتور را فریاد میکردم

تهران، شهر جنگ زده


تهران امروز مثل یک شهر جنگ زده است.... سرکوبگران خامنه ای، سرکوبگران رژیم اسلامی از زمین و هوا ملت قهرمان ایران را آماج حملات وحشیانه ی خود قرار داده اند. تمامی امکانات تماس با خارج از ایران قطع شده، اما در بعضی مناطق و شهرستانها که اینترنت با کمترین سرعت هنوز کار میکند، مردم قهرمان ایران صدای خود را به خارج از کشور میفرستند. اخبار جسته و گریخته میرسد. در مسنجر یاهو وقتی برای من پیام میفرستند حدود نیم ساعت بعد به دستم میرسد.... با اینهمه صدا میرسد... صدای ضجه و فریاد پدران و مادرانی که عزیزانشان را دژخیمان ولی وقیح به قتل رسانده اند..... اما مردم شاد و بشاش هستند... با لبخند به یکدیگر مینگرند و شعار مرگ بر دیکتاتور را فریاد می کنند. شجاعتی که ملت ایران دیروز و امروز از خود نشان داد بی نظیر و باورنکردنی ست.... ملت قهرمان و خسته از ذلت زیر سرنیزه پلاکارد بزرگ خامنه ای جنایتکار را به زیر کشیدند. هموطنان ما امروز را به عاشورای رژیم تبدیل کردند. این جنایتکاران و دیکتاتوران قرن دیگر می دانند که رفتنی اند... باید بروند... رهبرشان، خمینی دجال منتظرشان است... چاره ای ندارند و باید گورشان را برای همیشه از خاک پاک ایران گم کنند

تا این لحظه که این سطرها را می نویسم گزارش رسیده که 5 نفر جان باخته اند... ای کاش که منهم آنجا بودم.... در خانه ام... و همراه با همه ی این انسانهای آزادیخواه با دیکتاتور زمانه می جنگیدم... نیروهای سرکوبگر خامنه ای بصورت وحشیانه و با اسلحه های گرم به مردم ما حمله می کنند، عده ی زیادی زخمی شده اند.... اما مردم فقط با سنگ و فریاد به جنگ سربازان ضحاک می روند... صدها هزار نفر در نقاط مختلف تهران و بعضی شهرها امروز به جنگ با ضحاکیان پرداخته اند.... امروز از صبح زود نشستم درمقابل کامپیوتر و منتظرم .... منتظر خبری هرچه کوتاه... خبرها خیلی دیر میرسد... اما میرسد... بقدری اضطراب دارم که نمی دونم چی می نویسم ... فقط میخوام بقیه را باخبر کنم ..... میخوام همه ی دنیا بدانند که امروز ملت قهرمان ایران برای رسیدن به آزادی چه خونهایی را تقدیم خاک پاک ایران کردند... اشکم قطع نمیشه... اما اشک شادیست....اشکی که آرزو میکنم که در خانه ام می ریختم... نه در غربت.... این عکس اولین به خون خفته ی امروز است.... چندتا از فیلم هایی هم که رسیده میذارم اینجا که ببینین... اگه خبر تازه ای گرفتم بازهم اینجا می نویسم... شما هم خواهش میکنم هرخبری که دارین به من بدین .... قربوت همتون برم

درضمن به هموطن خوبم سحر عزیز باید بگم که پرشین رادیو که من اینجا گذاشتم ایرادی نداره و ایراد از سایت پرشین رادیو هست... رادیو حتی روی سایت خودشون هم کار نمی کنه ...نمی دونم چی شده... ولی من براشون پیغام فرستادم.. امیدوارم که بزودی درست بشه












حامد-تهران

امروز از ساعت 8 صبح یگان های پلیس ضد شورش در مسیر میدان فردوسی، پل کالج، چهارراه ولیعصر، تا میدان انقلاب مستقر بودند. اولین شعارهای دسته جمعی در مقابل بانک ملی و پمپ بنزین وصال به اوج رسید، بعد از 5 دقیقه موتور سواران و باتوم به دستان نیروی انتظامی با استفاده از مسیر اتوبوس های تندرو که خلوت می باشد خود را به تجمع رساندند و با سرکوب شدید جمعیت حدود 500 نفری را پراکنده کردند این کار سبب شد تا جمعیت پراکنده که منتظر جرقه ای بودند به هم بپیوندند و شعار "مرگ بر دیکتاتور" سر دهند، مانند همیشه پس از آنکه نیروی انتظامی با باتوم نتوانست جمعیت را پراکنده کند از گازاشک آور استفاده کرد که در این هنگام ماشین ها با بوق ممتد اعتراض خود را شروع کردند و درگیری و جنگ و گریز شدت گرفت. به یقین دیدم که عده زنان معترض بسیار بیشتر از مردان بود، دختران و زنان و حتی کهنسالانی که با چادر و در عده هایی بسیار کم شعار می دادند. این کار سبب گیج شدن و بلاتکلیفی سرکوب گران شده بود. درگیری تا ساعت 13:35 که این ایمیل را مخابره کردم ادامه داشت و لباس شخصی ها با سرعت خود را به میدان انقلاب می رساندند. قابل ذکر است که برای تظاهرات روز عاشورا مردم احتیاط کنند چرا که مشاهده کردم در خیابان قدس هیئت عزاداری بود که از یک طرف هم قرمه سبزی نذری می داد از طرفی هم تبدیل به پایگاهی برای لباس شخصی ها شده بود. 3 نفر را هم مشاهده کردم که در خیابان 12 فروردین دستگیر شدند. بارش باران سبب لیز شدن آسفالت شده بود که این 3 نفر در اثر زمین خوردگی نتوانستند فرار کنند. در مسیر برگشت صحنه های تلخی را دیدم، در حالی که عده بسیاری از مردم در حال مبارزه و اعتراض بودند برخی دیگر از مردم بی توجه به آنچه برسرشان آمده برای گرفتن نذری سر و دست و می شکستند

توجه:  دوستان خوبم برای دریافت اخبار سریع از ایران،  رادیو پرشین را توی لینکها گذاشتم که می تونین گوش کنید


درود برشما هموطنان خوبم... چند روزیست که مشکل اینترنتی دارم و نمی تونستم که نوشته ها را آپلود کنم، اما امشب مثل اینکه درست شده و سعی میکنم موضوعی را که درنظر دارم بنویسم. شاید که بتونم آپلود کنم

در چند روز اخیر پس از مرگ نابهنگام آیت الله منتظری، تنی چند از هموطنان خوب من در وبلاگها و سایتهای خبری مطالبی را نوشتند در رابطه با منتظری و اینکه گویا مردم نقش او را در برپایی رژیم جهل و جنایت فراموش کرده اند. این هموطنان ملت ایران را متهم کرده اند که حافظه ی تاریخی ندارند. اما گویا خودشان دچار این کم حافظه گی هستند چون ملت ایران، مردم سال 57 و یا ده سال پیش و یا حتی مردم دیروز نیستند. چرا واقعیت ها را آنطور که هست نمی بینیم؟ آیا نمی دانیم که رژیم جمهوری اسلامی، و یا بهتر بگویم: باند علی خامنه ای در تمامی این سالهای سیاه فقط از وجود آیت الله منتظری وحشت داشت؟ وحشت ولی وقیح از منتظری تا جایی بود که اخیرا به او اطلاع داده بودند که اگر بازهم به مبارزه ی خود با باند خامنه ای و بخصوص شخص او ادامه دهد، مثل خیلی های دیگر ترتیبش را خواهند داد. مگر نمی بینیم که درست فردای بخاک سپاری منتظری، روزنامه های وابسته به دستگاه ولایت، از خامنه ای با نام: امام خامنه ای یاد کردند؟ چرا؟ چون دیگر کسی مانند منتظری نبود که از او وحشت داشته باشند. منتظری تنها کسی بود که جرأت داشت درمقابل این عنوان به سختی ایستاده و با خامنه ای و باندش مبارزه کند. مگرنه .... آیا تاکنون کسی از این قافله ی نمایندگان خداوند بر روی زمین و یا بقول خودشان آیت الله ها به امام خواندن خامنه ای اعتراضی کرده؟


من نه طرفدار منتظری هستم و نه طرفدار هیج آخوندی. از نظر من بهترین آخوند جسد آخونده. اما مردم درمانده ی ما در وضعیتی هستند که از هرچیزی و یا هرکسی که قدمی به طرف آنان برمیدارد، مانند اهرمی برای خیزش بیشتر استفاده می کنند. مردم هرگز فراموش نکرده اند که منتظری تنها کسی بود که خمینی را در تصویب قانون ولایت فقیه در مجلس خبرگان یاری کرد و اصل ولایت فقیه و سایر قوانینی را که به دیکتاتوری منتهی میشد وارد قانون اساسی کرد. اما منتظری خود گفته است از نتیجه ی عملی ولایت فقیه خبر نداشته و با تجربه ای که با خمینی و سپس خامنه ای یافت در پایان عمر به اشتباه خود اعتراف کرد. اما مرگ منتظری مانند پتکی بود برسر باند خامنه ای، چون می دانستند که او با همه ی اشتباههای گذشته اش که خود به آنان اعتراف کرده بود، اکنون درمیان مردم طرفداران زیادی دارد و مرگ او میرود تا وسیله و دلیلی باشد برای ادامه ی تظاهرات اعتراضی به تمامی رژیم. طرفداری مردم از منتظری دقیقا بخاطر خط مخالف او با رژیم جمهوری اسلامی و بخصوص باند خامنه ایست


مردم اما به خوبی می دانند حضراتی که اکنون برای منتظری اشک می ریزند خود در صف نخست توطئه و دشمنی با منتظری برای برکناری او از قدرت بودند، و فراموش کرده اند در آن روزگار که منتظری را به دلیل انتقادهایش از همین امامی که سنگش را به سینه می زنند تنهایش گذاشتند، خفقان گرفتند تا کرسی های قدرت را از دست ندهند، مردم این را به خوبی می دانند که رانده شدگان از قدرت برای رسیدن به قدرت در عزای منتظری اشک میریزند و فراموش کرده اند که همین چند روز پیش بود که به بعضی جوانان توصیه کردند که عکس دیکتاتور و جنایتکار بزرگ تاریخ ایران را بر دست بگیرند. عکسهایی که از این مراسم اجباری به دنیا مخابره شد نشان داد که همه ی آنانی که عکس خمینی دجال را بدست گرفتند، از روی اجبار بود.... به عکسی که اینجا می آورم با دقت نگاه کنید، چهره های همگی درهم و پریشان است، هیچ نشاطی درصورتشان نیست، اگر همین افراد را در تظاهرات ببینید چشمانشان از شادی برق میزند..... اینهمه را مردم با تمام وجودشان می دانند و نیز می دانند که چه می کنند. میرحسین موسوی، کروبی ، خاتمی و دیگران نیز اگر بسوی مردم می آیند باید این را بدانند که هدف مردم کل نظام کثیف اسلامی ست، نه یک کلمه بیشتر نه یک کلمه کمتر
----------------------------------------------------------------------
یادتون نره که برام پیام بگذارین و یا اینکه اگر مطلبی دارید که می خواهید در این وبلاگ منتشر بشه به آدرس زیر بفرستین تا همینجا به نام خودتون منتشر کنم.  شاید از این طریق از همدیگر و با همدیگر بیآموزیم آنچه را که نیاز داریم

خبر خیلی مهم وفوری



این خبر خیلی فوریست. از همه ی شما هموطنانم که این سطور را می خوانید تقاضا دارم به همه، بخصوص در ایران اطلاع دهید.... بسیار مهم است.... درپی انتشار اطلاعیه ی مشکوک اما پیروز بخشی از نیروهای ارتش، طرح خنثی سازی یک کودتای فرضی دربین سران رژیم مطرح است. ممکن است هرلحظه حکومت نظامی و بازداشتهای گسترده در کشورمان صورت گیرد، و شاید اعدامهای لجام گسیخته. شاید اطلاع رسانی از ایران را قطع کنند و هزاران شاید و شاید دیگر... اگر این اخبار رسیده درست باشد و حکومت نظامی در ایران برقرار شود، نباید منتظر رسیدن خبر از آسمان بمانیم. وظیفه داریم که بهرصورتی که شده و با هر امکانی که داریم از داخل کشورمان خبرگیری کنیم و بسرعت ازطریق وبلاگ ها و سایتها به اطلاع دنیا برسانیم

زهرا رهنورد همسر میرحسین موسوی اعلام کرده درصورت دستگیری هرکدام از سران اصلاحات وعده ما میدان انقلاب تا میدان آزادی. رهنورد از مردم خواسته است درصورت بروز هر حادثه ای که نشاندهنده یک کودتای نظامی باشد مردم تهران از خانه ها بیرون بیایند و ازمیدان انقلاب تا آزادی را بپوشانند.... این موضوع را حتما به دوستان و آشنایان خود در ایران اطلاع دهید... متاسفانه هموطنان ما در داخل از خیلی اخبار اطلاعی ندارند
در خارج از ایران با گسترش و پخش اخبار مربوط به احتمال کودتای نظامی، می توانیم از بروز یک فاجعه برای هموطنانمان جلوگیری کنیم. از همه ی شما عزیزان تقاضا میکنم اطلاع رسانی کنید. این تنها سلاح ماست





درهیاهو و جار و جنجالی که برسر آتش زدن عکس خمینی دجال براه افتاده، نه تنها رژیم جنایتکار ملایان، بلکه خود مردم و به اصطلاح سبزها نیز مقصرند. مگر خمینی چه کسی بود که از آتش زدن عکس او ترس دارید؟ مگر غیراز اینست که او پایه گذار این رژیم ایران ویرانساز است؟ مگر نه اینست که خمینی با وعده های دروغین خود ملت ایران را گول زد و به پای صندوقهای رأی آری کشاند؟ مگر نه اینست که او به زبان خود اعتراف کرد که هیچ احساسی به ایران ندارد؟ و....و... و.... و مگر نه اینست که ما اکنون برضد رژیمی بپاخاستیم که خمینی جنایتکار پایه گذار آنست؟ چرا باید از آتش زدن عکس او بترسیم؟ مگر این خمینی نبود که در سال 67 فرمان قتل عام زندانیان سیاسی، فرمان قتل عام جوانان این مرز و بوم را صادر کرد و در کمتر از دو هفته بیش از 18 هزار نفر را به قتل رساند؟ .... چرا ما ایرانیها حافظه ی تاریخی نداریم؟ چرا قاتلین فرزندان ایران را به فراموشی می سپاریم؟ ... چرا؟
بهرحال برسر این فیلم و تهیه ی آن و علت پخش آن از تلویزیون ملایان حرفهای زیادی گفته و نوشته شده.... یکی از جالب ترین این نوشته ها را در یک سایت دیدم که عینا برای شما کپی میکنم و لینک سایت را هم در زیرش می نویسم

1 - Freedom
Sculptur
02:28pm GMT, 05:28pm KSA, 09/12/2009
این ویدیو رو من یک روز قبل از روز دانشجو در یوتیوب دیدم. چطور ممکنه که این ویدیو در روز 16 آذر درست شده باشه ولی یک روز قبل در اینترنت دیده بشه؟ مگر اینکه جمهوری اسلامی خودش این ویدیئ رو درست کرده و حالا میخواد تقصیر را به گردن جنبش سبزها بیاندازه
5 - ڵطفا توچه‌
KAWE
01:03am GMT, 04:03am KSA, 10/12/2009
این عکس و ویدیو مربوط به‌ تظاهرات تورونتو است که‌ از طرف حزب کمونیست کارگری برگزار شد در میدان مالسمان! صدا و سیما دارد دروغ میگید. تازه‌ آتش زدن عکس کسی که‌ برخلاف میل و اندیشه‌ میلونها انسان رفتار میکند چیز عجیبی نیست


به تاریخ انتشار فیلم دقت کنید. ربطی به 16 آذر ندارد


اینهم لینک سایت

http://www.alarabiya.net/articles/2009/12/09/93670.html
آن چیزی که از این فیلم کاملا مشخص است اینست که این فیلم ساختگی ست و چند نفری این صحنه را آراسته و صدای مبارزین را روی آن فیکس کرده اند. چون از هیچ کسی غیر از چند دست،  تصویری دربین نیست. بهرحال اعضای بسیجی و یا سپاهی که نمی خواهند در این ماجرا شناسایی شوند!!!!..... م

اما در داخل ایران بسیاری از مردم معتقدند که این فیلم با صحنه سازی سپاه پاسداران تهیه و به وسیله آنان از تلویزیون رژیم پخش شده، تا سردمداران رژیم را در برخورد شدیدتر با اعتراض کنندگان مصمم تر کند. اما به نظر من هرچه که هست، به هروسیله ای که تهیه شده، یا هرکسی که این کار را انجام داده، چیزی نیست که آزادیخواهان و مبارزین داخل کشورمان بخواهند آن را محکوم کنند، بلکه برعکس باید اعلام کنند که: بله.... ما بودم که عکس کثیف خمینی دجال و جنایتکار را آتش زدیم. ما عکس کسی را آتش زدیم که پایه گذار این رژیم ددمنش و انسان کش بود. ما عکس کسی را آتش زدیم و آتش خواهیم زد که وعده های دروغین به ملت ما داد و ملت ایران را فریفت. ما آزادیخواهان، نه تنها عکس خمینی را آتش می زنیم بلکه اعوان و انصارش را، تمامی سران رژیم جمهوری اسلامیش را به درک واصل خواهیم کرد. از چه باید بترسیم و یا شرم داشته باشیم؟ این یک مبارزه، یک جنگ است برعلیه ظلم و استبداد آخوندی و مذهبی. ما برسر راه خود برای رسیدن به آزادی، از هیچ کس و هیچ چیز ترسی بدل نداریم و به هیچ کس و هیچ جنایتکاری رحم نخواهیم کرد. مگر فراموش کردیم که در طول این سی سال سیاه چه برسرمان آوردند؟ جنایتهای رژیم را نه فراموش می کنیم و نه می بخشیم... اگر غیر از این عمل کنیم، خواهیم باخت. باید هدف خود را که رسیدن به آزادیست مقدس بشماریم. ما با هیچ کس شوخی نداریم. بر تمامی مبارزین داخل کشورمان لازم است که با ایمان راسخ به آزادی، به نبرد خود با اهریمنان ادامه دهند و از اینگونه ترفندهای آخوندی هراسی بدل نداشته باشند. به امید ایرانی آزاد

بلــــــه.... امروز روز دیگری بود


دیشب سئوال کردم: آیا فردا روز دیگریست؟.... ولی امشب خودم پاسخ میدم: بله... امروز روز دیگری بود. امروز ملت ما، هموطنان ما چه در داخل و چه در خارج حماسه آفریدند: فریاد مرگ بر دیکتاتور... فریاد مرگ بر خامنه ای.... خامنه ای قاتله... ولایتش باطله... سراسر تهران و شهرستانها را فراگرفت. با اینکه از دو روز پیش رژیم جهل و جنایت سعی کرده بود حداقل امکانات ارتباط اینترنتی را دراختیار هموطنانمان قرار دهد، ولی امروز از اولین ساعات آغاز اجتماعات و گردهمائئ مبارزین، حتی اگر توانستند 30 ثانیه فیلم فرستادند.... از اولین ساعات آغاز تظاهرات، اخبار تظاهرات ملت ایران برضد دیکتاتور در سراسر دنیا پخش شد، خبرنگار رادیوی سوئد از پاکستان درباره تظاهرات دانشجویان دانشگاه تهران گزارش داد. خبرنگار سی ان ان در پاکستان درمورد تظاهرات مردمی در شهر تهران گزارش داد. میخوام بگم دستتون درد نکنه ... ایکاش منهم همراه شما بودم... در تمامی فیلم هایی که دیدم صدای شیرزنان را می شنیدم که فریاد مرگ بر دیکتاتور را شجاعانه سر داده بودند. الان که این چند خط را می نویسم اشکم جاریست... نه از ناراحتی، از بغض دوری از وطن، از شادی حماسه آفرینی ملت ایران. امشب نمی تونم زیاد بنویسم ولی فردا حتما براتون اخبار و مطالب خوبی از شانزده آذر خواهم داشت. یکی از دوستانم تمامی فیلم هایی که امروز از تظاهرات در تهران و چند شهر دیگر در دنیا پخش شده، جمع آوری کرده و در یک فایل ویندوزمدیا گذاشته که منهم همینجا لینکشو براتون میذارم که ببینین... اگه روی لینک زیرعکس کلیک کنین میتونین فیلم را ببینین.... قول میدم فردا شب بنویسم


فردا روز دیگریست؟


آیا واقعا فردا، 16 آذر، روز دیگریست؟ روز رقم زدن اعمال رژیم و ورق زدن تاریخ کشورمان است، و یا قلم زدن بر ورقهای پاره پاره تاریخمان؟... من با اینکه بی صبرانه منتظر فردا هستم... اما با نگاهی گذرا وحتی خیلی سطحی به سی سال گذشته نشان میدهد که فردا نیز عده ای از جوانانمان، دخترانمان، پدران و مادرانمان با باتوم و چماق کتک خواهند خورد، عده ای دستگیر خواهند شد... و شاید هم کسانی به دست نیروهای دولت مهرورزی و رژیم جنایتکار ملایان کشته شوند. اما سئوال من اینست که ما به کجا میرویم؟ به چه می اندیشیم؟ وضعیتی که الان داریم آیا همانی نیست که انقلابیون ایرانی در سالهای دهه پنجاه گرفتار آن بودند؟ اینگونه که درکتابها و مقالات نوشته شده، و آنگونه که پدران و مادران تعریف می کنند، انقلابیون در آن زمان فکر میکردند که بسرعت قدرت را در دست خواهند گرفت و آخوندها به حوزه برمیگردند... اما اینگونه نبود و نشد. به نظر من مهمترین چیزی یا گروهی که انقلابیون درمورد آن اشتباه محاسبه داشتند جامعه بود. آنان باور نداشتند که مردم در ناآگاهی کامل بسرمیبرند و بزودی قدرت سیاسی و حتی مالکیت جسم و کاشانه ی خود را به آنان خواهند داد. امروز نیز ما مردم دچار همان وضعیت هستیم. گروه عظیمی از دمکراسی خواهان و آزادیخواهان امروز به تحول در ایران می اندیشند و تنها راه نجات ایران را براندازی و انقلاب می دانند و بس! انگار که ایران ما فقط محتاج انقلاب است! بی آنکه درمورد ایران فردای پس از انقلاب اندیشه ای کرده باشیم و به اتفاق نظر رسیده باشیم. پرچم مخالفت با دیکتاتورهای امروزین ایران را بر دوش گرفته ایم، بی آنکه بدانیم بعد از آن چه می خواهیم: سلطنت؟ جمهوری؟ فدرال؟ کمونیسم؟ و یا.... واقعا فردای فروپاشی رژیم چه بر سرمان خواهد آمد؟ اگر کسی پاسخ دهد: بالاخره یه جوری میشه.... باید بگویم که در سال 57 هم همین را میگفتند، آنروزها هم می گفتند: فقط شاه بره.... حال هم همه میگن: این رژیم باید بره.... مثل اینکه هممون همان حرف خمینی را تکرار می کنیم که میگفت: این باید بره.... شاه باید بره.... به من ایراد نگیرین... من خیلی نگران کشورم هستم.... تا وقتی که اپوزیسیون قدرتمندی تشکیل نداده ایم اوضاعمان همین خواهد بود که هست... هرچند وقت یکبار تظاهراتی، کتک خوردنی، زندانی شدنی و به قتل رسیدنی دیگر


امیدوارم که شما هموطنان خوبم را فردا در تظاهرات استکهلم ببینم

سکوتم از رضایت نیست



این نوشته را بخوانید و عکسهایش را با دقت تماشا کنید. عکسهایی ست از هموطنانمان که مثلا به بازدید نمایشگاه مطبوعات در ایران آمده بودند. اما با کدام دید؟ برای دیدن کدام نمایش؟ و... برای دیدن کدام مطبوعات؟ هموطنانمان در داخل کشور از هرفرصتی برای اعتراض، برای ابراز درد، برای گرفتن خبری از گمشدشان سود می جویند. در نمایشگاه به اصطلاح مطبوعات، زنان شوهر گم کرده، مادران فرزند از دست داده و یا گم کرده، همه و همه بدون برنامه ریزی گردهم آمدند و در نمایشگاه مطبوعات، فقط توانستند عکس عزیزانشان را به نمایش بگذارند... این مطلب کوتاه و عکسهایش را از سایت مدرسه فمینیستی برای شما هموطنان خوبم آوردم. هدف من فقط اینست که همگان باید به فکر هموطنانمان و سرزمینمان باشیم... آنجا خانه ماست.... اینجا خانه من نیست.... اینجا قشنگ است.. ولی خانه ی من نیست... اینجا چه سرسبز و چه زیباست... ولی خانه ی من نیست... خانه ی من ایران من است

مدرسه فمینیستی: نمایشگاه مطبوعات: مگر مطبوعاتی هنوز وجود دارد؟ و خانواده های زندانیان سیاسی: مگر سیاستی غیر از سرکوب مانده است؟ و زنانی با دل هایی تنگ: اما هنوز گرم. م

این جاست عکس های برخی از عزیزان شان: بدون شک نه همه عکس ها، اما خود واقعی شان که در زندان ها از این سلول به آن سلول می شوند. پس چندتایی از آن ها را ببینیم تا در یاد و خاطره مان بماند: م



این جا هم مادری است که حتا عکسی از دخترش ندارد، زهرا جباری را می گویم که از تجمع روز قدس تاکنون جزو بندیان است. اگر عکس خودش را نداریم، لااقل عکس مادرش را نظاره کنید، شاید زهرا به مادرش رفته باشد: ک



و این جا هم زنی شوهر گم کرده که عکس شوهر را فقط در موبایل اش دارد برای آن که به عکاس ها و هموطنان اش ارائه کند و نشانی از شوهرش بگیرد: محتشمی پور را می گویم، فخرالسادات


اما زنان شوهر گم کرده در این جمع بسیارند: ژیلا بنی یعقوب و مهسا امرآبادی که هر دو همراه همسران شان در اوین شدند اما نیمه راه بیرون آمدند: اما چه بیرون آمدنی: نیمه ی وجودشان هنوز در زندان است


و البته هنوز همسر گم گشتگان فراوانند: همسر سعید لیلاز را می گویم که بدو بدو با عکسی از همسرش می آید اما انگار غم عالم روی دلش تلنبار شده است


در آن میان مادری هم هست که هیچ وقت، عکاسان او را نمی ببینند، حتا خود من. در عکس پایین هم نمی توانید او را تشخیص بدهید، اما پسرش را به دوسال حبس محکوم کردند: از حسین اعزامی سخن می گویم که در همان جا از زندان عمومی با مادرش تماس می گیرد




آن ها همراه با جمع شعار هم می دهند: «خبرنگار دربند / آزاد باید گردد»، «زندانی سیاسی / آزاد باید گردد»، اما چه کسی قرار است گوش بدهد؟ خبرگزاری «فارسیان»؟


درود به همه ی هموطنان خوبم که با کامنت هاتون منو تشویق کردین و خجالت زده
در این چند شب گذشته خیلی گرفتار بودم و اصلا وقت نوشت نبود... ببخشید... ولی امشب وقت دارم که چند سطری بنویسم... نخست باید بگویم که اخبار جنبش آزادیخواه ملت ایران را گوش میکردم که لینکش در قسمت لینکها هست و شما هم می تونین ببینید... تقریبا 90 درصد اخبار به این دو جمله ختم میشد: ..... محکوم شد. و یا .... دستگیر شد... با خودم فکر کردم آیا رژیم حاکم بر کشورمان که بی شرمانه اعلام میکند جمهوری اسلامی دموکراسی ترین کشور دنیاست، با اینهمه دستگیری، زندان، اعدام، کار دیگری نداره؟ و چگونه می توانند اینگونه دم از دموکراسی بزنند. البته من و شما اشتباه میکنیم، رژیم درست میگوید، دقت کنید: رژیم اعلام میکند که: جمهوری اسلامی دمکراسی ترین کشور دنیاست!.... نه ایران!... جمهوری اسلامی یعنی فقط طرفداران رژیم و یا افراد نان به نرخ روزخوری که به فکر هیج جیز و هیج کس نیستند حتی خودشان. خوب معلومه برای آنهاهمه چیز هست، حتی آزادی، آزادی هم تا حدیست که می توانند به راحتی به یک دختر ایرانی، نه دختر جمهوری اسلامی، به یک دختر ایرانی تجاوز کنند، آنهم چندین نفر، و او را در اثر تجاوز بکشند... جسدش را آتش بزنند، و هیج کسی هم محکوم و یا مجازات نشود...... متوجه شدین دموکراسی و آزادی در جمهوری اسلامی چه مفهومی دارد؟!... همین علی خامنه ای در هفته های اول بعد از 22 بهمن (من ننگ دارم اسم انقلاب بر آن بگذارم) ... در یک سخنرانی رسما گفت: اسلام دین خون است وشمشیر... یعنی شمشیرها را کشیده ایم و میخواهیم خونتان را بریزیم... که ریختن... خون جوانان ایران ... خون مردم ایران از شمشیر اسلام سرازیر است... علی خامنه ای خود یکی از بزرگترین جنایتکارارن است... دست او به خون فرزندان ایران آغشته بود قبل از انقلاب... علی خامنه ای مسئول آتش زدن سینما رکس آبادان و جزغاله کردن بیش از 380 نفر از هموطنان ماست... آها هاها ی ی ی ی هموطن... می شنوی؟.... خون جوانان ایران زمین از شمشیر اسلام خمینی و خامنه ای می چکد.... چگونه می توانی آرام بشینی و سکوت کنی؟؟؟؟!!!! ... سکوت در زمان کنونی، یعنی خیانت...سکوت یعنی همراهی با جلادان فرزندان ایران.... سکوت یعنی طرفداری از قاتل فرزندت... سکوت یعنی تکه تکه شدن سرزمین آبا و اجدادیت... روز 16 آذر برابر با 7 دسامبر، در هر کجای دنیا که هستی فریاد کن درد هموطنت را.... فریاد بزن که مجازات قاتلین فرزندانت را می خواهی... فریاد بزن که این رژیم دروغ، نیرنگ، ستم، جنایت و تروریسم را نمی خواهی... فریاد بزن که ایرانی آزاد و آباد را دوست داری.... وعده ی دیدار ما.... روز 16 آذر


قول داده بودم که مطلب فرهنگ بی فرهنگی را امشب ادامه بدم...ولی متاسفم... خیلی گرفتارم...گرفتار نوشتن... فردا شب حتما این
کار را ادامه خواهم داد... امشب اما دو عکس براتون میذارم که به نظرم خیلی جالب هستند.... امیدوارم که خوشتون بیاد
این زیباترین پوستریست که من درباره 16 آذر دیدم

اینهم برای خالی نبودن عریضه



یکی از دوستانم تعریف میکرد که برادرش چندین سال پیش در ایران در روستایی به عنوان آموزگار وظیفه خدمت میکرد، او تعریف کرده که برای شرکت تعاونی روستا یک فریزر فرستادند که باید به قید قرعه به یکی از اعضای شرکت تعاونی میفروختیم.... قرعه کشی انجام شد و مرد مسنی بنام مشهدی علی برنده شد و ما هم فریزر را به او تحویل دادیم. چند روز بعد در یکی از کوچه های روستا با او روبرو شدم، حال و احوال کردم و سراغ فریزر را گرفتم و پرسیدم... فریزر در چه حال است؟... مشهدی علی با همان لهجه ی زیبای خود پاسخ داد: والا آقا چه عرض کنوم... خیلی خووه... خو اطاقمانه خنک منه... اما نمدونوم چرا همش برفک مزنه..... مشهدیعلی درب فریزر را باز میگذاشت تا اتاقش خنک شود... چون نمیدانست فریزر چیست... میخوام بگم... ما فریزر را به مشهدی علی دادیم، اما فرهنگ استفاده از فریزر را به او ندادیم. حرف من اینست که ما خیلی چیزها را از غرب وارد کردیم، اما متأسفانه فرهنگ استفاده از آنها را وارد نکردیم. بطور مثال، ما ایرانیها اتوموبیل را وارد کردیم، اما این اروپایی ها از سر پدرسوختگی، فرهنگ استفاده از اتومبیل را به ما ندادند. نتیجه این شده که رانندگی در ایران، یعنی فقط گاز و بوق.... ترمز را جایی می زنیم که بخواهیم خودمان پیاده شویم

در اکثر موارد زندگی اجتماعی نیز همین مشکل را داریم: عدم آشنایی با فرهنگ. درمورد سیاست و حزب هم همین مشکل گریبانگیر ملتمان است. واژه ی حزب را وارد کردیم... اما نمی دانیم حزب چگونه بوجود آمده و کدامین وظیفه را دارد... م
کارگران راه آهن انگلستان در اثر مشکلاتی که گریبانگیرشان شده بود، و ظلم هایی که به آنها میشد، به این نتیجه رسیدند که اگر گردهم آیند و انجمنی را تشکیل دهند می توانند با کارفرمایان مقابله کنند و حق خودشان را از آنان بگیرند... و این کار را کردند...و سپس به این فکر افتادند که اگر این انجمن ها بتوانند اتحادیه ای را تشکیل دهند به بهترین نحو ممکن مدافع حقوق کارگران خواهند بود، این کار ادامه یافت.... تا اینکه به جایی رسیدند که حزب تشکیل دهند، و به این صورت حزب بوجود آمد....اینهایی که من می نویسم بسیار خلاصه است، آن کارگران کشته ها و اسیرها و زندانی ها دادند تا توانستند اولین حزب را بوجود آورند..... اما ... ما ایرانیها میخوام بگم که فقط واژه ی حزب را وارد کردیم..... ولی چندان آگاهی به معنی نام حزب نداریم. به همین دلیل وقتی گروهی ایرانی، حزبی تشکیل میدهند و شخصی را به عنوان دبیر حزب انتخاب می کنند، دبیر فکر میکند که خدایگان است و همه ی اعضای حزب بی چون و جرا... همانند ولایت وقیح باید از او طرفداری کرده و پیرو او باشند، کسی را هم حق انتقاد نیست. اینهم یکی از بزرگترین مشکلات جامعه ی ما.... م
مشکل بعدی... مشکل آگاهی سازیست... تمامی وسایل ارتباط جمعی، بخصوص در خارج از کشور در تمامی طول سی سال گذشته وظیفه ای داشتند یا دارند که هرگز به آن آگاهی پیدا نکردند و راهی را رفتند که به بیراهه ختم شد، این وسایل ارتباط جمعی خارج از کشور بجای اینکه انگشت اتهام را، لااقل در بعضی موارد بسوی خودمان، یعنی ملت ایران، نشانه روند، همیشه انگشت اتهام را بسوی چیزی یا گروهی اشاره رفتند بنام رژیم جمهوری اسلامی، که به نظر من سالهاست که وجود ندارد، آن چیزی که هنوز بنام جمهوری اسلامی نامیده میشود، باند رهبری مافیای اسلامیست، نه جمهوری اسلامی. جمهوری اسلامی با کشته شدن خمینی دجال ازبین رفت. م


مشکل بعدی.... مشکل ارتباط اجتماعی ما ایرانیان است... ما ایرانیان چون هویت اصلی و ایرانیت خودمان را از کف داده ایم... همیشه برای همدیگر ظاهرسازی و چاپلوسی داریم.... و این دو را از سر ناآگاهی و نادانی جزیی از فرهنگ و ادب ایرانی توصیف میکنیم...اما فراموش کرده ایم که تمامی فرهنگ ما ایرانیان در سه جمله خلاصه شده: پندار نیک، کردار نیک، گفتار نیک
من میخوام بگم که اولین و بزرگترین مشکل ما، مشکل اجتماعی ست، نه سیاسی،... همه چیز از خانواده بلند میشه، تا وقتی که جامعه و خانواده که تشکیل دهنده ی این جامعه است درست نشود، ما ره به جایی نداریم و اقدام سیاسی درست همانند سال 57 از چاله درآمدن و در چاهی عمیق تر افتادن دیگریست. من مخالف جنبش فعلی نیستم، اما میخواهم بدانم که ما به کجا میرویم؟ فرض را بر این بگذاریم که هم اکنون، درست در همین لحظه ای که شما این نوشته را می خوانید، رژیم ایران سرنگون شد، از بین رفت، خوب..... نتیجه؟؟!!... چه خواهد شد؟ چه بر سر کشور ایران خواهد آمد؟... من میدانم!.. هرج و مرج... جنگ داخلی... تکه پاره شدن و ازبین رفتن ایران!... من دراین مورد تقریبا با اکثریت هموطنانی که می شناسم صحبت کرده و سئوال کرده ام. همگی آنان همین پاسخ را دادند: تکه پاره شدن ایران


این موضوع را فردا هم ادامه خواهم داد، اما از شما هموطنان خوبم میخوام که با من صحبت کنید و نظرات خودتونو با من درمیان بگذارید، تا با همدیگر و از همدیگر یاد بگیریم. درضمن به آدرس زیر میتونید ایمیل بفرستید... سپاس از همه ی شما


Lidairani5@yahoo.com

شاید فکر کنید که این عکس یک رویاست... ولی نیست... این یک عکس واقعی از آینده ی همه ی دیکتاتورهاست... عکس بعدی را نگاه کنید.... عکس دیکتاتوریست که فکر میکرد همیشه زنده و جاوید خواهد ماند،  همه ی دیکتاتورها در همین افکار بسر میبرند... دردشان و بزرگترین مشکلشان این بود که فکر میکردند درست فکر میکنند و حق با آنهاست.... اما.... متاسفم.. هرگز حق با دیکتاتورها نبوده و نیست



ببینید چه شباهتی با هم دارند! م


اکنون ایران در بزنگاه شانزده آذر است. دیگر بار دانشجویان و جوانان آزادیخواه به خیابان ها خواهند آمد تا نشان دهند که سرکوب و شکنجه و تجاوز نتوانسته آنان را از هدف شان بازدارد و عطش آزادیخواهی چیزی نیست که با ترس و تهدید فرو بنشیند

 آنها می آیند تا به سرکردگان رژیم نشان دهند که حتا "قتل های حکومتی" هم نمی تواند آتش ظلم ستیزی این مردم را خاموش کنند
مردم ایران در شانزده آذر به خیابان ها می آیند تا به همراه همه جوانان خود – اعم از دانشجو و غیر آن – پس از سی سال، واژه ستم و سرکوب را به "سرنگونی" رژیمی خودکامه بدل سازند. رژیمی که به نام دین و خدا، روی همه سیاهدلان و تباهکاران تاریخ را سپید کرده است
در شانزده آذر همگی به سیل خروشان مردم آزادیخواه و حق طلب می پیوندیم
ما سزاوار حکومتی آزاد و سکولار هستیم
وعده دیدار: شانزده آذر در سراسر جهان




میخواستم چیزی ننویسم، اما نشد، دیدم که در این موقعیت سکوت گناه بزرگی ست. گناه هم انجام ندادن کار نیک است، آری هموطن خوبم سکوت گناه است! در زمانی که دختران و زنان ما بجای نوازش و محبت، باتوم و خشونت نصیبشان میشود، زمانی که انسانها به جرم گفتن حقایق در سیاهچالهای ملایان هستند، زمانی که خون هم میهنان پاک، خاک میهن را سرخ کرده، زمانی که دروغ و ریا با ظلم و ستم خود را به ملت ما تحمیل می کنند، سکوت جایز نیست، سکوت گناه است



بیایید بدون اینکه به فلسفه ی سیاسی و یا گرایشهای سازمانی خود بیندیشیم، در روز 16 آذر، یکشنبه 6 دسامبر، بلندترین زنجیر انسانی را در تمامی شهرهای دنیا شکل دهیم تا بتوانیم صدای مبارزان راه آزادی را در کشورمان به گوش جهانیان برسانیم. صدای ملتی که درمقابل این جانیان و این حکومت کثیف ازهم فروپاشیده قرار دارد. ملتی شجاع و آگاه که بيدار شده است و صدای فرياد و اعتراض کوبنده و طوفانی اش به وضوح به گوش ميرسد. جنبش سبزی که امروز آنچنان به بلوغ و تاثيرگذاری و حتی فراگيری رسيده است که روزی نيست که نه تنها يک يا دو خبر، بلکه مجموعه ای از خبرها و فيلمها از اعتراضات و تظاهراتها و شعارها و اعتصابها و غيره از سرتاسر مملکت نبينيم و نشنويم. اين جنبش و اين بيداری، کابوس جنايتکاران و نور اميد برای عاشقان آن مرز و بوم ست. سکوت ما، نبودن ما در صف اعتراضی روز 16 آذر.... بزرگترین گناه است. گناه یعنی سکوت دربرابر استبداد و دیکتاتوری.... آرزو دارم همه ی شما هموطنان خوبم را در آن روز در کنار یکدیگر ببینیم که صمیمانه و یکصدا فریاد برآوردید: مرگ بر دیکتاتور، مرگ بر جمهوری اسلامی

آفرین به مبارزین داخل ایران


آفرین به مبارزین در ایران.... نمی دانید چقدر آرزو می کنم که الان، در این حال و هوای انقلاب ملت ایران، در این جنب و جوشی که براه افتاده، منهم در خانه ام بودم... همراه با همه ی آن دختران و پسران و پدران و مادران به راه پیمایی می رفتم و سهم خودم را به عنوان یک ایرانی در رسیدن به آزادی ملتم و وطنم ادا می کردم... بچه ها در ایران بی وقفه و بدون اینکه به فلسفه ی سیاسی یکدیگر حتی فکر کنند، بسیار دوستانه و دقیقا مثل سربازان که با دشمن کشورشان می جنگند، در کنار یکدیگر با ضحاک زمانه، با دیکتاتورترین رژیم موجود در دنیا، می جنگند، با مشت های خالی، با اسلحه ای بنام قلم، با سلاحی به نام آگاهی، مبارزین در ایران سعی فراوان دارند که اخبار واقعی را به هموطنانشان برسانند.... دنیای غریبی ست... اخبار را از کشورمان می گیریم و... محرمانه و یواشکی به کشورمان برمیگردانیم تا هموطنانمان در جریان رویدادهای واقعی روز قرار بگیرند، و گول دروغپردازیهای وسایل ارتباط جمعی ملایان را نخورند.... یکی از کارهای بسیار خوبی که مبارزین از داخل ایران انجام میدهند، اخیرا پخش یک فایل خبری ست که از سایتهای مختلف جمع آوری شده و بصورت فایل پ. د. اف. دراختیار ایرانیان قرار گرفته..... از همه ی شما هموطنان خوبم خواهش میکنم که این فایل خبری را دانلود کنید و برای همه ی دوستان و آشنایانتان در ایران بفرستید، و از آنها هم بخواهید که فایل خبری را برای دیگران بفرستند.... یک لینک هم در قسمت لینکها گذاشتم که هروقت مایل بودید دانلود کنید.... ما، ایرانیان تبعیدی، بجز این کارها راه دیگری برای یاری رساندن به مبارزین داخل نداریم.... به هرنحوی که شده باید هموطنانمان را درجریان اخبار روز قرار دهیم.... به قول یکی از دوستانم، به فکر این نباشید که مردم در ایران ماهوار دارند.... مگر این رادیو تلویزیونهای لس آنجلسی چه خبری به مردم می دهند.... تازه مگر همه ماهواره دارند، من فکر میکنم هرکدام از ما، در قبال کشورمان، وظیفه ای دارم که باید در وضعیت فعلی به آن عمل کنیم.... این فایل خبری را از اینجا دانلود کنید و برای دوستانتان در ایران بفرستید.... درضمن 16 آذر یادت نره..... همه با هم در یک صف بدون نفاق.... بدون اینکه به فلسفه سیاسی یکدیگر فکر کنیم... ببایید در کنار هم و دست در دست هم از مبارزین راه آزادی در کشورمان حمایت کنیم... اتحاد من و تو... بزرگترین و بهترین مایه دلگرمی برای مبارزین،... وخار درشتی ست در چشم رژیم دیکتاتور حاکم بر خانه مان..... به امید دیدار در 16 آذر


مراسم بزرگداشت پروانه و داریوش فروهر، از قربانیان قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، در جمع کوچکی از خانواده و دوستان آنان در تهران برگزار شد. نیروهای انتظامی با کشیدن نرده به دور خانه فروهرها از شرکت مردم در مراسم جلوگیری کردند


امروز اول آذر، در یازدهمین سالروز قتل پروانه و داریوش فروهر، فرزندان این دو قربانی قتل‌های سیاسی زنجیره‌ای، مردم را به شرکت در مراسمی بدین مناسبت در خانه فروهرها در تهران دعوت کرده بودند. اما نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی با نرده‌کشی در اطراف خانه فروهرها، از نزدیک شدن علاقه‌مندان به شرکت در مراسم جلوگیری کردند
پرستو فروهر، فرزند فروهرها، که به عنوان هنرمند نقاش در آلمان زندگی می‌کند و برای برگزاری مراسم بزرگداشت پدر و مادرش به ایران سفر کرده است، در این مورد به دویچه وله گفت: «امروز متاسفانه از حدود ظهر، دو سر کوچه ما را نرده‌کشی کردند. حضور گسترده نیروی انتظامی تا شعاع حدود یک کیلومتر و نیم – دو کیلومتری در اطراف این خانه بسیار سنگین است. به کسی اجازه نمی‌دهند که بیاید و حتی در آن خیابان‌ها بایستد. من ولی خبر زیادی از آنچه در خیابان‌های اطراف
اتفاق می‌افتد ندارم. فقط تک و توک تلفن‌هایی که به ما می‌شود، خبر از حضور مردم در اطراف دارد.»  م


صادق نقاشکار، سخنگوی خارج کشور فعالان حقوق بشر و دمکراسی در ایران، گزارش داد که به گفته شاهدان عینی‌ای که از ساعت ۳ بعدازظهر در نزدیک خانه فروهرها بوده‌اند، تعداد زیادی از نیروهای امنیتی، لباس شخصی، افراد ملبس به لباس مشکی، بسیج و ماموران کلانتری‌های مختلف تهران، در خیابان هدایت و خیابان‌های موازی با آن حضور داشته‌اند و دیده‌اند که ماموران انتظامی با میله‌هایی جلوی کوچه‌ای را که در آن خانه فروهرها واقع است، بسته بوده‌اند. این شاهدان همچنین تعدادی ماشین را دیده‌اند که معمولا برای انتقال دستگیرشدگان استفاده می‌شود. ماموران از تجمع افراد جلوگیری می‌کرده‌اند. از جمله گروه‌های مختلف فعالان دانشجویی،‌ زنان و مادران عزادار در تلاش بوده‌اند که در مراسم شرکت کنند

درود بر همه ی شما هموطنان خوبم

درود.... هزاران درود بر همه ی شما هموطنان خوبم که از خانه ی اینترنتی من دیدن می کنید و برای من پیغام میگذارید... سپاس از همه ی شماها... همانطوریکه قول داده بودم بهترین شرحی که برای عکس تهمینه، این شیرزن ایران، که یکی از شماها برای من نوشتید اینجا می آورم، در عکس تغییراتی دادم که شاید با متن نوشته هماهنگی داشته باشه... بازهم سپاس از همه ی شما هموطنان خوبم... همتون رو دوست دارم ...و... ایرانم را





برای این عکس هم شرحی نمی نویسم.... شرحش را شما هموطنان خوبم در کامنت بنویسید، من میگذارم زیر عکس

اما... این عکس امروز چهارشنبه 27 آبان، بین اکثر ایرانیان در سراسر دنیا پخش شد. نگاه کنید.... یک شیرزن واقعی ایرانی، یک ایرانی واقعی، شجاعت او باعث شده نیروی سرکوبگر ولایت وقیح، تبدیل به مجسمه شود. قابل توجه آنانی که در خارج از ایران ادعا می کنند نزدیک سی سال است مبارزه می کنند، البته با چه و که... خودشان هم نمیدانند.... به این شیرزن به راحتی میتوانم بگویم یک مبارز... وقتی این عکس را دیدم، شرمم شد، چرا منهم آنجا نیستم؟، چرا در خانه نیستم؟، تا با غاصبان خانه ام بجنگم.... درود برشرفت این شیرزن، درود بر تو ای تهمینه ی زمانه




رفته بودم به سایت میرزا آقا عسگری (مانی)،  هموطن خوبم که یکی از نادر ایرانیان حافظ زبان پارسی و هویت ایرانی ست.... دلم نیآمد این قسمت را شما دوستان خوب من هم نخوانید.... مانی خیلی قشنگ می نویسد،  قشنگ انتقاد می کند،  و بسیار زیبا از زبان پارسی حفاظت... باید قدر این وطن پرستان واقعی را بدانیم... شما هم بخوانید و نظر دهید


ﺟﻤﻌﻪﻯ ﺍﻭﻝ
ﺍﻧﺪﺭ ﺁﺩﺍﺏ ﻭﻟﻰ ﻓﻘﻴﻪ ﺑﻮﺩﻥ
ﻓﺮﺯﻧﺪﻡ! ﺍﮔﺮ ﭘﻴﺶﺁﻣﺪ ﻛﻪ ﻭﻟﻰ ﻓﻘﻴﻪ ﺷﻮﻯ، ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺩﻳﮕﺮ ﺑﻪ ﻋﻘﻞ ﻭ ﺩﺭﺍﻳﺖ ﺣﺎﺟﺘﻰ ﻧﻴﺴﺖ! ﭼﻮﻥ، ﺁﻥ ﺭﺍ ﻛﻪ ﺷﻤﺸﻴﺮ ﻗﻬﺮ ﺑﻪ ﻛﻒ ﺍﺳﺖ، ﻛﺸﺖ ﻭ ﻛﺸﺘﺎﺭ، ﻫﺪﻑ ﺍﺳﺖ! ﭘﺲ، ﺍﺭﺍﺫﻝ ﻭ ﺍﻭﺑﺎﺵ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻣﺎﻯ ﺗﺎ ﺻﻮﺭﺕ ﺑﻪ ﺭﻳﺶ ﻭ ﭘﺸﻢ ﺑﻴﺎﺭﺍﻳﻨﺪ ﻭ ﺍﻧﺒﺎﻥ ﺗﻮ ﻭﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺎ ﻏﺼﺐ ﻭ ﺣﺮﺍﻡ ﺑﻴﺎﻧﺒﺎﺭﻧﺪ. ﺍﻧﺼﺎﺭ ﺭﺍ ﺑﻔﺮﻣﺎﻯ ﺗﺎ ﻧﻬﻰ ﺍﺯﻣﻨﻜﺮ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﻣﺮ ﺑﻪ ﻣﻌﺮﻭﻑ. ﻭ ﺑﺪﺍﻥ ﻛﻪ ﻣﻨﻜﺮ ، ﻫﺮﺁﻥﭼﻴﺰ ﻭﭼﻴﺰﻫﺎﺋﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ از ﻣﺮﺗﺒتت ﺑﻜﺎﻫﺪ ﻭ ﻣﻮﻗﻌﻴتت ﺿﻌﻴﻒ ﻛﻨﺪ. ﻭ ﻣﻌﺮﻭﻑ ، ﻣﺠﻤﻮﻋﻪﻯ ﭼﻴﺰﻫﺎﺋﻰ ﺍﺳﺖ ﻛﻪ ﺑﺮ ﻗﺪﺭﺕ ﻭ ﻏﺎﺭتت ﺑﻴﻔﺰﺍﻳﺪ! ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻘﺎﻡ، ﺗﻮ ﺧﺪﺍﻯ ﺍﺭﺽ ﻭ ﭼﻮﭘﺎﻥ ﺧﻠﺎﻳﻘﻰ. ﭘﺲ ﺗﻮ ﺭﺍ ﭼﻮﺑﺪﺳﺘﻰ ﺧﻮﻧﭽﻜﺎﻥ ﺿﺮﻭﺭﻯ ﺍﺳﺖ ﺗﺎ ﺭﻣﻪ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺍﻋﻤﺎﻝ ﺧﻠﺎﻑ ﺧﻠﺎﻓﺖ ﻭ ﻭﻟﺎﻳﺖﺍﺕ ﭘﺮﻫﻴﺰ ﺩﻫﻰ. م

ﺍﺯ ﺣﻀﺮﺕ ﺳﺎﺭﻕ ﻋﻠﻴﻪﺍﻟﺮﺣﻤﻪ ﭘﺮﺳﻴﺪﻧﺪ ﻛﻪ «ﻭﻟﻰ ﻓﻘﻴﻪ، ﺗﻮﺍﻧﺪ ﻛﻪ ﺳﻔﻴﻪ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ؟» ﻓﺮﻣﻮﺩﻧﺪ: «ﺍﮔﺮ ﺳﻔﻴﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ، ﻓﻘﻴﻪ ﻫﻢ ﻧﺒﺎﺷﺪ! چراﻛﻪ ﺍﻳﻦ ﺩﻭ ﺭﺍ ﺧﺪﺍﻯ ﻋﺰ ﻭﺟﻞ، ﺑﻪﻫﻢ ﻭ ﺩﺭﻫﻢ ﺁﻓﺮﻳﺪ!» ﭘﺲ، ﺑﻔﺮﻣﺎﻯ ﺗﺎ ﺟﻤﻬﻮﺭ ﻭ ﺟﻤﺎﻫﻴﺮ ﺑﻪ ﺳﻴﺦ، ﻭ ﻣﺨﺎﻟﻒ ﻭ ﻣﻌﺎﻧﺪ ﺑﻪ ﻣﻴﺦ ﻛﺸﻨﺪ! ﻋﺎﻟﻢ ﻭ ﻣﺠﺘﻬﺪ ﺑﻪ ﻛﻨﺪﻩ ﻛﻦ ﻭ ﺗﺸﺨﻴﺺ ﻣﺼﻠﺤﺖ، ﺣﻮﺍﻟﺖ ﺑﻪ ﺷﻜﻢ ﮔﻨﺪﻩ ﻛﻦ! ﺑﻴﺖ: م


ﻭﻟﻰ ﻓﻘﻴﻬﻰ ﻛﻪ ﺍﺑﻠﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ
ﺑﺮﺍﻯ ﺟﻤﺎﻋﺖ ﻣﻮﺟﻪ ﻧﺒﺎﺷﺪ! م

ﺩﻋﺎی قُمیل
ﭘﺮﻭﺭﺩﮔﺎﺭﺍ! ﺗﺮﺍ ﺳﭙﺎﺱ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ملاﻳﺎﻥ ﻭ ﻣﻌﻤﻤﻴﻦ ﻭ روحانیون ﺭﺍ ﺍﺯﻣﻴﺎﻥ ﻗﻮﻡ ﻣﺎ ﺑﺮﺍﻧﮕﻴﺨﺘﻰ ﻭﻫﻤﭽﻨﺎﻥ ﮔﺮﻭﻩ ﮔﺮﻭﻩ ﺑﺮﻣﻰﺍﻧﮕﻴﺰﻯ! ﭼﺮﺍ ﻛﻪ ﻣﻰﺩﺍﻧﻰ ﺍﻗﻮﺍﻡ ﻧﻔﺘﺨﻮﺍﺭ ﺭﺍ ﻫﻴﭻ ﭼﻴﺰ ﺟﺰملا ﻭ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻭ چنین ﭼﻴﺰﻫﺎ ﺑﻪ ﻛﺎﺭ ﻧیاﻳﺪ! ﻟﺬﺍ ﺩﺭﺑﺮﺍﺑﺮ ﻋﻈﻤﺖ ﺗﻮ ﺯﺍﻧﻮ ﻣﻰﺯﻧﻴﻢ ﻛﻪ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ علم ﻭﺁﺫﻭﻗﻪ، ﺑﻪ ﻣﺎ ﻣﻌﻤﻢ ﻭ ﺩﺍﺭﻭﻏﻪ ﻋﻄﺎ ﻓﺮﻣﻮﺩﻯ! ﻭ ﻫﻤگان ﺩﺍﻧﻨﺪ ﺍﮔﺮ ملاﻳﺎﻥ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺍﻳﻦﻫﻤﻪ ﺧﻄﺒﻪ ﻭ ﺭﺳﺎﻟﻪ ﻭ ﻓﺘﻮﺍ، ﮔﻨﺪﻡ ﻭ ﺑﺮﻧﺞ ﺗﻮﻟﻴﺪ ﻣﻰﻛﺮﺩﻧﺪﻯ، ﻏﻠﻪﻫﺎ ﺍﺯ ﺷﺪﺕ ﻛﺜﺮﺕ ﻣﻰﻣﺎﻧﺪﻯ ﻭ ﻛﭙﻚ ﻣﻰﺯﺩﻯ ﻭ ﺭﻭﺍ ﻧﻴﺴﺖ ﻛﻪ ﻧﻌﻤﺖ ﺍﻟﻬﻰ ﻛﭙﻚ ﺑﺰﻧﺪ! ﺣﺎﻝ آن که ﺁﻥ ﭼﻴﺰﻫﺎ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﻛﭙﻚ ﻧﻤﻰﺯﻧﺪ، ﺑﻠﻜﻪ ﺑﻬﺎﻧﻪﺍﻯ ﻣﻰﺷﻮﺩ ﺑﺮﺍﻯ ﺑﻘﻴﻪﻯ ﺑﻴﻜﺎﺭﺍﻥ ﻛﻪ ﺑﺮﺁﻥﻫﺎ ﺍﻗﺘﺪﺍ ﻛﻨﻨﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺑﻴﻜﺎﺭﻯ ﺩﺭﺯﻳﺮﺧﻮﺭﺷﻴﺪ ﻋﺎﻟﻢﺍﻓﺮﻭﺯ ﺧﻤﻴﺎﺯﻩ ﻧﻜﺸﻨﺪ ﻭ ﺑﻴﻀﻪ ﺑﻪ ﻣﺎﻟﺶ ﻭ ﺧﺎﺭﺵ ﻧﮕﻴﺮﻧﺪ! ﭘﺲ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﮔﻔﺘﻨﺪ: ﺍﮔﺮ ﺑﻪ ﺟﺎﻯ ﺍﻳﻦﻫﻤﻪ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻭ ﻣﺤﺘﺴﺐ، ﺗﺮﺍﻛﺘﻮﺭ ﻣﻰﺩﺍﺷﺘﻴﻢ ﺑﻬﺘﺮ ﻣﻰﺑﻮﺩﻯ! ﻭ ﺍﮔﺮ ﺑﺠﺎﻯ آیتاللهها و حجتالاسلامها و ملایان، ﺗﺮﺍﻛﺘﻮﺭﻫﺎﺋﻰ ﺑﺎ ﻫﻤﺎﻥ ﻫﻴﺒﺖ ﻭ ﻗﺪﺭﺕ ﻣﻰﺩﺍﺷﺘﻴﻢ، ﺑﺴﻰ ﺑﻬﺘﺮﺗﺮ ﻣﻰﺑﻮﺩﻯ! ﺑﺪﺍﻧﺎﻥ ﮔﻔﺘﻢ ﺍﻯ ﮔﻤﺮﺍﻫﺎﻥ ﻭ ﺍﻯ ﺩﺷﻤﻨﺎﻥ ﻧﻈﺎﻡ! ﺗﺮﺍﻛﺘﻮﺭ ﻓﻘﻂ ﺯﻣﻴﻦ ﺭﺍ ﺷﺨﻢ ﻣﻰﺯﻧﺪ، ﺣﺎﻝ ﺁﻥ ﻛﻪ ﺍﻳﻨﺎﻥ، ﺭﻭﺡ ﻭ ﺯﻣﺎﻧﻪ ﻭ ﻣﻠﺖ ﺭﺍ! ﭘﺲ ﺑﻪ ﻭﺍﺭﺩﻯ ﺗﻮ ﺍﻳﻤﺎﻥ ﺁﻭﺭﺩﻧﺪ! ﺑﻪ ﺭﺍﺳﺘﻰ ﻛﻪ ﺗﻮ ﺧﻴﻠﻰ ﻭﺍﺭﺩﻯ!

این عکس را یکی از دوستانم درست کرده.  و من هیچ شرحی برایش نمی نویسم. خود عکس یک دنیا حرف دارد و سئوال. خواهش می کنم با دقت به این عکس نگاه کنید و شرحش را در کامنت برای من بنویسید. سپاس از همه ی شما هموطنانم که به خانه ی اینترنتی من می آیید و حرفهای مرا گوش می کنید.... یا می خوانید... سپاس



براستی میدانید انسانیت یعنی چه؟ ... آیا انسانیت همان است که من و تو می انگاریم؟... مثل اینکه انسانیت ازمیان ما به اصطلاح انسانها رخت بربسته... فرار کرده....یا فراریش دادیم... همه ی ما انسانهای ایرانی دم از انسانیت، دم از آزادیخواهی و دمکراسی می زنیم، اما متاسفم که باید بگویم بویی از آن نبردیم. انسانیت و یا دمکراسی، همان است که من میگویم... بله... من... تمامی بدبختی ها و تمامی مشکلات ما از همین من برخاسته.. من... من... من... من بهترینم... من اندیشه نیکویی دارم.... فلسفه ی من برترین است... من... و بازهم من... گاهی گریه ام میگیره... با خودم، در تنهایی های خودم گریه میکنم، نه..... زار میزنم... میدانم که زار میزنم .. گریه چیز دیگریست... م

این چند روز را تحمل کردم تا این سطور را ننویسم، اما نشد، نمی تونم و یا نمی خوام در درون خودم نگهدارم... باید بگویم ... تا تو هموطن من هم بشنوی... شاید اینگونه به خود آییم.. ... چند روز پیش منهم مثل خیلی های دیگر از هموطنانم برای حمایت از مبارزین آزادیخواه ملت ایران به تظاهرات رفته بودم... میدونید... دلم به درد آمد... یاد حرف دوستی افتادم که وقتی از او سئوال کرده بودم چرا در تظاهرات شرکت نمی کند، بلکه میدانم بسیار انسان وطن پرستی هست.... پاسخ داده بود: لیدا جان... وقتی به اینجور جاها میرم... دلم به درد میاد... واقعیت هایی را می بینم که نمی خواهم ببینم... م
منهم آنروز دلم به درد آمد و فهمیدم که چرا دوستم اینگونه پاسخ میداد... انسانهای ایرانی، که برای حمایت از جنبش آزادیخواه ملت ایران، برای حمایت از کسانی که بدون درنظر داشتن فلسفه سیاسی خود، شانه به شانه یکدیگر در خیابانهای ایران با دژخیمان رژیم ایران ویرانساز می جنگند، در یک منطقه جمع شده بودند، چندین دسته شدند، و هرگروهی که پیروان یک مسلک سیاسی بودند از دیگران جدایی گرفتند.... ننگ بر ما که چه کردیم!... در مقابل دوستان سوئدی که آمده بودند، درمقابل روزنامه نگاران که ازطرف مطبوعات سوئدی آمده بودند، من شرمنده شدم، نتیجه آن جدایی، این بود که غیر از دو یا سه روزنامه کسی حرفی از تظاهرات ایرانیان به میان نیآورد. این چند روزه هم آرشیو همه ی مطبوعات استکهلم دیدم... خبری نبود... در یک روزنامه ی صبح.. فقط عکسی بود و تکستی بسیار کوتاه.... م

یکی از دوستانم برای من پیغام داده بود که فکر میکردم قرمزی، اما در تظاهرات دیدم که سبزی!!!!!.... آیا ما هنوز در فکر من هستیم؟ ... آیا هنوز درد و جریمه ی من بودن را به اندازه کافی نپرداخته ایم؟... م

زمان فعلی، زمانی نیست که من و تو برای فلسفه ی سیاسی وارداتی خود سینه چاک کنیم و ملتمان را تنها بگذاریم. اکنون زمان جنگ است. ما، نه.... ما نه، هموطنان ما در داخل ایران با دشمن ایران و ایرانی می جنگند، آیا درست است که من به فکر فلسفه ی سیاسی خود باشم؟؟؟؟؟!!!!!! .... اگر بخواهم دراین مورد بنویسم، شاید تمامی وبلاگ را پر کند، سخن را کوتاه می کنم: شما را به هرچه که اعتقاد دارید قسمتان میدهم، به فکر ایران و ایرانی باشید، وقتی ایران از بین رفت، دیگر فلسفه ی سیاسی شما هم از بین رفته، و همینطور شما نیز. ایران برلبه ی پرتگاه قرار دارد، کوچکترین اشتباه و ندانم کاریهای ما ایرانیان باعث خواهد شد که این سرزمین کهنسال ازبین برود. به گفته های من اندیشه کنید و نظر بدهید... سپاس... شبتان خوش

اندکی شادی می باید


راستش دیدم وبلاگ کمی خسته کننده شده، هرچه اندیشیدم که چی بنویسم تا شما دوستان عزیز لحظاتی شاد باشید، غیر از این حکایات به جایی نرسیدم. دو حکایت و قسمتی از یک کتاب را می آورم، و امیدوارم که بتونین رابطه ی این سه بخش را پیدا کنید

حکایت اول: می گویند فتحعلی شاه قاجار، گاهی برای اینکه نشان بدهد چون شاه هست همه کاره هم هست، شعر هم می سرود. روزی شاعر دربار را خواست و شعری را که بتازگی نوشته بود برای او خواند. و از شاعر دربار خواست که رک و پوست کنده نظرش را بازگو کند. شاعر بلافاصله گفت اینکه شما می گویید شعر، حتی نوشته هم نیست، بسیار بی معنی ست، سر و ته ندارد. فتحعلی شاه عصبانی شد و فریاد زد: احمق معنی چیه؟ قافیه رو بچسب. و سپس دستور داد که او را در طویله و درمیان چهارپایان زندانی کنند. چند روز بعد دوباره شاعر را به حضور خواست و مجددا همان شعر را برایش خواند و پرسید: حالا چطور است؟ شاعر از جا برخاست و رفت. فتحعلی شاه عصبانی شد و فریاد زد: احمق، کجا میروی؟ شاعر گفت: به طویله....  م


و اما حکایت دوم: در حکایت است که برای ایالتی از سوی پادشاه حاکم جدیدی انتخاب و ارسال شد. حاکم جدید وقتی به حاکم سابق رسید پرسید: مشکل تو در اداره این ایالت چیست؟ پاسخ داد: میرجاسم. او شخصی است که همه ی مردم از او میترسند و هرچه که او میگوید انجام میدهند، و بنابراین مردم برای حاکم تره خرد نمی کنند
حاکم جدید دستور داد میرجاسم را دستگیر کرده و در میدان اصلی شهر او را شلاق زدند. مردم که دیدند این حاکم جرأت کرده و میرجاسم را شلاق زده، پس بنابراین قدرتمند است و باید از او اطاعت کرد. و پس از آن سالها حاکم جدید به حکومت خود ادامه داد. این عمل را همه حاکمان تازه ای که به این ایالت می آمدند انجام دادند، یعنی هرحاکم جدیدی که وارد شد، اول میرجاسم را شلاق زد تا بقول معروف مردم ماست ها را کیسه کنند. و پس از مدتی دیگر مد شده بود که هروقت حاکم جدیدی وارد میشد، میرجاسم به استقبال میرفت و میگفت: شلاق بزنید زود بروم. من کار دارم

ماجرای صدام حسین هم درست همانند این حکایت بود، از زمان جیمی کارتر، هر رئیس جمهوری در آمریکا به قدرت رسید، برای اینکه به دنیا نشان دهد که صاحب قدرت است و مالک کره زمین، بلافاصله شاخ و شانه کشید و صدام حسین را حداقل در حرف کوبید و اخطار داد.... این کار، یعنی کوبیدن صدام حسین ادامه داشت که تا اینکه بوش به این رسم پایان داد و صدام حسین را ازبین برد. و.... حالا کسی نیست که باراک اوباما برای نشان دادن ابرقدرتی خود او را گوشمالی دهد. برای همین مردم دنیا به این فکر افتاده اند که اوباما قدرت و شهامتی ندارد

و اما صادق هدایت، که نیازی به معرفیش نیست، بیشت از هفتاد سال پیش در کتاب: «یادداشتهای کوتاه» خود، در بخشی، دقیقا وضعیت فعلی ما ایرانیان را وصف کرده. عین این بخش را می آورم و نیازی به توضیح بیشتر نمی بینم. بخوانید و نظر دهید. دوستان عزیز نظرات شما برای من بسیار مهم است، من فقط منتظر تشویق نیستم، انتقاد هم با کمال میل می پذیرم، چون مرا خواهد ساخت
صادق هدایت در کتاب یادداشتهای کوتاه خود، از زبان حاکما چنین می نویسد: «..... ما در اثر سالها تجربه ی تلخ دریافتیم که مردم دنیا خوشباور و احمق و توسری خوردن و عقلشان به چشمشان است، و همچنین دنیا خرتوخر است. اگر ما از حماقت مردم استفاده می کنیم گناه از ما نیست، چشمشان کور دندشان نرم، اگر شعور دارند بزنند و پدرمان را دربیاورند. اما حالا که ریگی به کفش دارند و قلدر پرستند، پس فضولی موقوف! بیخود صورت حق بجانب به خود نگیرند، زیرا حق نتق کشیدن ندارند. آخر ما هم بیکار نمی نشینیم و با قصه «بی بی گوزک» سرشان را گرم خواهیم کرد. چنان آنها را ترغیب به گذشت و فقر و فاقه و صوفیگری و مرده پرستی و گریه و وافور و توسری خوردن میکنیم که دست روی دستشان بگذارند و بگویند باید دستی از غیب برون آید و کاری بکند. اما این دست، دست ما خواهد بود. ما ترک دنیا به آنها میآموزیم و خودمان سیم و غله خواهیم اندوخت»..... دریافتید؟ منتظر نظراتتان هستم





رژیم درمانده جمهوری اسلامی، احسان فتاحیان را صبح امروز کشت. امروز یکبار دیگر نظام جنایتکار ملایان، رسما اعلام کرد که جوانی دیگر از جوانان برومند و پاک و مبارز ما را، بی گناه، بی دفاع، و فقط بخاطر عقیده اش به قتل رسانید. رژیم جنایتکار ولایت وقیح، درمانده و مستاصل از مبارزات ملت قهرمان ایران، هر روز و هرلحظه دست خود را بیشتر به خون جوانان و مردان و زنان ما آغشته می کند. احسان فتاحیان که به ده سال زندان محکوم شده بود را بی هیچ دلیلی به چوبه دار سپردند، تا مگر دیگر مبارزان را به وحشت اندازد، زهی خیال باطل، زهی بی شرمی. اگر زورمندان و مستبدین حاکم بر کشور عزیز ایران می پندارند که با کشتن جوانان، زنان و مردان ایران، می توانند به حکومت ننگین خود ادامه دهند، خیالیست احمقانه. باید بگویم: قتل، شکنجه، زندان و هیچکدام دیگر از حرکتهای جنون آمیزتان، پایه های لرزان و سست شده کاخ استبدادتان را نجات نخواهد داد. شما هم همانند همه ی دیکتاتورهای تاریخ بزودی توسط همین جوانان و مردان و زنان که کمر به قتلشان بستید به زباله دان تاریخ خواهید پیوست

مردم كردستان و مردم در سراسر ايران٬ با اعتراضات ميليونی و با نشان دادن گوشه ای از خشم فرو خفته ساليان٬ به اين جنايتكاران نشان دادند كه برای سرنگون كردن اين بساط خون و جنايت٬ به پا خاسته و هيچ راه فراری برای حاكمين ٬ باقی نخواهند گذاشت. هيچ درجه جنايت و سبعيت و وحشيگری نميتواند اين بنای ويران شده را نجات دهد. قتل احسان و بيرحمی و جنايت پيشگی حكومت اسلامی و دستگاه قضايی آن ٬ نميتواند خللی در عزم جزم مردم برای به زير كشيدن جانيان اسلامی ايجاد كند. اين جنايت سبعانه و بيشرمانه خشم و نفرت ميليونی ما را بيشتر كرده و به آتش خشم همه ما عليه مشتی آخوند مفتخور و دستگاه فاسد و جنايت پيشه اسلامی خواهد دميد

دوستان متن نامه ی احسان فتاحیان، زندانی سیاسی که محکوم به اعدام شده و روز چهارشنبه همین هفته اعدام خواهد شد را برایتان منتشر میکنم. متن این نامه می توانم بگویم که قسمت دوم از سلسله مقالات باند رهبری ایران باید محاکمه شود هست. در این نامه، یا رنجنامه ی احسان، به مواردی از نقض قوانین جمهوری اسلامی اشاره شده، همانطورکه آگاه هستید در جمهوری اسلامی شکنجه و اعدام زندانیان سیاسی، تنها با اجازه ی رهبری انجام میشود. بخصوص درمورد احسان فتاحیان، مطمئن باشید که حکم 10 سال زندان با اجازه و یا دستور مقام رهبری به اعدام تبدیل شده. نامه را با دقت بخوانید و بازهم در بخش کامنت، نظرات و پیشنهادات خودتان را با من درمیان بگذارید. سپاسگزارم



احسان فتاحیان زندانی سیاسی محکوم به اعدام در روز چهارشنبه اعدام خواهد شد نامبرده طی رنجنامه ای که به مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران ارسال نموده است وضعیت خود را چنین شرح میدهد
واپسین شعاع آفتاب شبانگاهی
نشان دهنده ی راهی ست که خواهان در نوشتن آنم
خش خش برگ ها زیر قدم هایم
میگوید : بگذار تا فرو افتی
آنگاه راه آزادی را باز خواهی یافت
هرگز از مرگ نهراسیده ام , حتی اکنون که آن را در قریب ترین فضا و صمیمانه ترین زمان , در کنار خویش حس میکنم. آن را میبویم و بازش میشناسم , چراکه آشنایی ست دیرینه به این ملت و سرزمین. نه با مرگ که با دلایل مرگ سر صحبت دارم , اکنون که (( تاوان )) دگردیسی یافته و به طلب حق و آزادی ترجمه اش نموده اند , آیا میتوان باکی از عاقبت و سرانجام داشت؟ ((ما)) ای که از سوی ((آنان )) به مرگ محکوم شده ایم در طلب یافتن روزنه ای به سوی یک جهان بهتر و عاری از حق کشی در تلاش بوده ایم , آیا آنان نیز به کرده ی خود واقف اند؟
در شهر کرمانشاه زندگی را آغازیدم , آنجا که بزرگیش ورد زبان هم میهنانم است , آنجایی که مهد تمدن میهنم بوده است. قطور ذهن ام بدان سویم کشید که تبعیضی را و وضعیتی ناروا را بفهمم و از اعماق وجود درکش نمایم که گویای ستم بود , ستمی در حق من چنان فردی انسانی و در حق من چنان مجموعه ای انسانی , پیگیری چرایی ستم و رفع آن به هزاران فکرم راهبر شد , اما وااسفا که آنان چنان فضا را مسدود و حق طلبی را محجور و سرکوب کرده بودند که در داخل راهی نیافتم و ورای محدوده های تصنعی به مکانی دیگر و مامنی دیگر کوچیدم : (( من پیشمرگه ی کومله شدم)) , سودای یافتن خویش و هویتی که از آن محروم شده ام من را بدان سو کشاند. دور شدن از خواستگاه کودکی هرچند آزاردهنده و سخت بود اما هیچ گاه باعث انقطاع من از زادگاهم نشد. هراز گاهی به قصد تجدید دیدار و بازیابی خاطرات روانه ی خانه ی نخستین میگشتم , اما یک بار (( آنان )) دیدار را به کامم تلخ کردند , دستگیرم کردند و به قفسم انداختند. از همان آغاز و با پذیرایی انسان دوستانه ی دستگیر کنندگانم !! فهمیدم که همان سرنوشت تراژدیک و غمناک همراهان و رهروان این راه پررهرو به انتظار نشسته است : شکنجه , پرونده سازی , دادگاه سرسپرده و شدیدا تحت نفوذ , حکمی کاملا ناعادلانه و سیاسی , و در نهایت مرگ..... م
بگذارید خودمانی تر بگویم : پس از دستگیری در شهر کامیاران به تاریخ 29/4/87 و پس از چند ساعت مهمان بودن در اداره ی اطلاعات آن شهر , در حالی که دستبند و چشمبندی قطور حرکت و دیدن را برایم ممنوع نموده بود , فردی که خود را معاون دادستان معرفی میکرد شروع به طرح یک سری پرسش بی ربط و مملو از اتهامات واهی نمود (لازم به ذکر است که هرگونه بازپرسی قضایی در محیطی غیر از محیط دادسرا و دادگاه طبق قانون مطلقا ممنوع است). بدین ترتیب اولین دور بازجویی های عدیده ام کلید خورد. همان شب به اداره ی اطلاعات استان کردستان در شهر سنندج منتقل شدم و سور واقعی را آنجا تجربه نمودند : سلولی کثیف با دستشویی نامطبوع و پتوهایی که احتمالا ده ها سال از ملاقاتشان با آب و پاکیزگی میگذشت! . از آن به بعد شب و روز دالان پایینی و اتاق های بازجویی با چاشنی کتک و شکنجه ی طاقت فرسا , به تسلسلی پایان ناپذیر و سه ماهه تبدیل شد. بازجویان محترم در جهت ارتقای منزلت شغلی خویش و در سودای چند پشیزی ناچیز و بی ارزش , در این سه ماه به طرح اتهاماتی عجیب و غریب میپرداختند که خود بهتر از هرکس به کذب بودن آنها ایمان داشتند. علی رغم آزمودن تمامی روش ها و در عملیاتی مسلحانه شرکت نموده بودم , اتهاماتی که در بسیار در اثبات آن کوشیدند. تنها موارد اثباتی عضویت در کومله و تبلیغ علیه نظام بود که بهترین گواه در یگانه بودن اتهامات رای دادگاه بدوی است , شعبه ی اول دادگاه انقلاب اسلامی سنندج حکم به 10 سال حبس توام با تبعید به زندان رامهرمز داد. ساختار اداری و سیاسی ایران همیشه دچار آفت تمرکز گرایی بوده است اما در این یکی نمونه که به ظاهر قصد تمرکز زدایی از امر قضا را داشتند. به تازگی اختیار و صلاحیت تجدید نظر در احکام متهمین سیاسی را در بالاترین سطح – حتی اعدام – از دیوان عالی گرفته و به محاکم تجدید نظر استان سپرده اند , با اعتراض دادستان کامیاران به حکم بدوی و در نهایت تعجب و برخلاف قوانین موضوعه و داخلی خود ایران , شعبه ی چهارم دادگاه تجدید نظر استان کردستان حکم 10 سال زندان را به اعدام تبدیل نمود. بر پایه ی ماده 258 قانون آیین دادرسی کیفری محاکم تجدید نظر تنها در صورتی مجاز به تشدید حکم بدوی میباشند که حکم صادره از حداقل مجازات مقرر در قانون کمتر باشد. بر طبق کیفر خواست دادستان ئ اتهام وارده _ یعنی محاربه(دشمنی با خدا) – حداقل حکم در این مورد یک سال است حال خود فاصله ی 10 سال توام با تبعید را با این حداقل مقایسه کنید تا پی به غیر قانونی, غیر حقوقی و سیاسی بودن حکم اعدام ببرید
البته ناگفته نماند که مدتی کوتاه پیش از تبدیل حکم, مجددا" از زندان مرکزی سنندج به بازداشتگاه اداره اطلاعات منتقل و در آنجا از من خواسته شد طی یک مصاحبه ویدیوئی به اعمالی ناکرده اقرار و کلمات و جملاتی در رد افکار خویش برزبان آورم . علی رغم فشارها ی شدید, من حاضر به قبول خواسته نامشروع آنان نشدم و آنها نیز صراحتا" گفتند حکمم را به اعدام تبدیل خواهند نمود, که خیلی زود به عهد خویش وفا کردن و سرسپردگی دادگاه را به مراجع امنیتی و غیر قضایی اثبات نمودن. پس آیا انسان می تواند بر آنان خرده ای بگیرد؟! م
قاضی سوگند خورده که همه جا, در هر زمان و در قبال هر فرد و موضوعی بی طرف مانده و صرفا" از دریچه ی حقوق و قانون به جهان بنگرد, که امین قاضی این سرزمین به قهقرا رفته می تواند ادعا نماید که سوگند را نشکسته و بی طرف و عادل باقی مانده است؟ به زعم بنده چنین قضاتی به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسند. هنگامی که کل سیستم های قضایی ایران به اشاره یک بازجوی بی دانش و عاری از هرگونه سواد حقوقی , دستور بازداشت, محاکمه, محبوس نمودن و مرگ افراد را اجرا می نماید, آیا می توان بر یک یا چند قاضی خرده پای یک استان همیشه تحت ستم و تبعیض خرده گرفت؟ آری, خانه از پای بست ویران است
حال علی رغم این که در آخرین ملاقاتم در داخل زندان با دادستان صادر کننده کیفر خواست, وی به غیر قانونی بودن اجرای حکم در هنگامه ی اکنون اذعان داشت, اما برای دومین بار قصد اجرای حکم را دارند. نا گفته پیداست که اینچنین پافشاری کردن بر اجرای حکم به هر نحو ممکن , نتیجه ی فشارهای محافل امنیتی و سیاسی خارج از قوه ی قضائیه است . افراد عضو این محافل تنها از زاویه ی فیش حقوقی و اغراض و نیات سیاسی خویش به موضوع مرگ و زندگی یک زندانی سیاسی می نگرند, برای آنان ورای اهداف غیر مشروع خویش هیچگونه ((مسئله))ای قابل طرح و تصور نیست, حتی اگر اولین حق همزاد بشر یعنی حق حیات باشد. اسناد جهانی و بین المللی پیشکش, آنان حتی قوانین و الزامات داخلی خود را نیز هیچ و بیهوده می انگارند
اما سخن آخر: اگر به گمان زورورزان و حاکمان, مرگ من موجب حذف مسئله ای به نام مسئله کردستان خواهد شد باید گفت زهی خیال باطل . نه مردن من و نه هزاران چون من مرهمی بر این درد بی درمان نخواهد بود و چه بسا آتش آنرا شعله ورتر خواهد نمود. بی گمان ((هر مرگ اشارتی است به حیاتی دیگر))
احسان فتاحیان
زندان مرکزی سنندج
17/8/1388





دوستان عزیز، خواهش می کنم این نوشتار را با دقت مطالعه کنید و در بخش کامنت نظرات خودتان را برای من بنویسید. این مقاله دنباله دار هست و بزودی بخش دوم را هم تقدیم خواهم کرد. سپاسگزار خواهم بود اگر نظرات و پیشنهادات خودتان را با من درمیان بگذارید
نیازی به مقدمه چینی نمی بینم. اما میخواهم بگویم که علی خامنه ای، محمود احمدی نژاد، و همه ی دارودسته ی اینان برطبق قوانین جمهوری اسلامی، برطبق قانون اساسی، به انقلاب و به نظام جمهوری اسلامی خیانت کرده اند، و باید توسط معتقدین به روح الله خمینی و همه ی آنانی که به انقلاب اسلامی ایمان داشته و برای به ثمر رساندن انقلاب اسلامی جنگیدند و خون دادند، با استناد به قوانین جاری جمهوری اسلامی به محاکمه کشیده شوند

باند رهبری فعلی نظام جمهوری اسلامی، به رهبری علی خامنه ای، با استناد به اصول قانون اساسی که بخشهایی از آن را در زیر می آورم، به نظام جمهوری اسلامی و به ایران و به ملت ایران خیانت کرده اند، و باید مجازات شوند
بخشی از اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی میگوید
دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است برای نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را برای امور زیر بکار برد: 1- ایجاد محیط مساعد برای رشد فضایل اخلاقی براساس میان و تقوی و مبارزه با کلیه مظاهر فساد و تباهی. 2- بالابردن سطح آگاهی های عمومی در همه زمینه ها با استفاده ی صحیح از مطبوعات و رسانه های گروهی و وسایل دیگر. 3- آموزش و پرورش و تربیت بدنی رایگان برای همه در تمام سطوح، و تسهیل و تعمیم آموزش عالی. ......... 6- محو هرگونه استبداد و خودکامگی و انحصارطلبی. 7- تأمین آزادیهای سیاسی و اجتماعی درحدود قانون. 8- مشارکت عامه مردم در تعیین سرنوشت سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی خویش. 9- رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه های مادی و معنوی. ....... 12- پی ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه برطبق ضوابط اسلامی جهت ایجاد رفاه و رفع فقر و برطرف ساختن هرنوع محرومیت در زمینه های تغذیه و مسکن و کار و بهداشت و تعمیم بیمه. ..... 14- تأمین حقوق همه جانبه افراد از زن و مرد و ایجاد امنیت قضایی عادلانه برای همه و تساوی عموم دربرابر قانون
باند رهبری فعلی نظام نه تنها این ماده ها از اصل سوم قانون اساسی را اجرا نکرده، بلکه دقیقا برطبق اخبار و آمار موجود برخلاف اصل سوم قانون اساسی حرکت کرده اند، به این دلایل: درکشور ما هرگز محیط مساعدی برای رشد فضایل اخلاقی ایجاد نشده و فساد و تباهی برخلاف انتظار قانون اساسی، بطرز وحشتناکی جامعه را فراگرفته. وسایل ارتباط جمعی هیچگونه آزادی انتقاد ندارند، و همانطور که شاهد هستید فقط در 150 روز گذشته بیش از 100 تن از روزنامه نگاران کشورمان به سیاهچالهای باند کودتا منتقل شده اند، در چند ماه گذشته تعداد زیادی از مطبوعات را لغو امتیاز کرده و با با دستگیری مدیران، آنها را به تعطیلی کشانده اند. استبداد، خودکامگی و انحصار طلبی نیز بسرعت وصف ناپذیری رشد و گسترش پیدا کرده، به عنوان مثال، احمدی نژاد تمامی وزرا و مدیران اصلی کشور را ازبین وابستگان و یا دوستان خود انتخاب کرده و در اکثر موارد برای تایید آنان از سوی مجلس، نمایندگان یا تحت فشار قرار گرفته اند و یا تطمیع گشته اند. در جمهوری اسلامی هیچگونه آزادی سیاسی و اجتماعی وجود ندارد. و الی الآخر، که دانم و دانید
علی خامنه ای به عنوان یکه تاز مطلق نظام، نه تنها به قوانین جاری جمهوری اسلامی، وقعی نمی نهد، بلکه حتی برخلاف گفته های خود نیز عمل میکند. عکس زیر، بریده ایست از یک روزنامه درسالهای اول انقلاب اسلامی


خامنه ای هرگز به این گفته های خود نه تنها عمل نکرد، بلکه دقیقا وارونه ی آن را انجام داد


اصل 13 قانون اساسی میگوید: ایرانیان زرتشتی، کلیمی و مسیحی تنها اقلیتهای دینی شناخته میشوند که درحدود قانون درانجام مراسم دینی خود آزادند و در احوال شخصیه و تعلیمات دینی برطبق آیین خود عمل می کنند
اصل 20: همه افراد ملت اعم از زن و مرد یکسان در حمایت قانون قرار دارند و از همه حقوق انسانی، سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی با رعایت و موازین اسلام برخوردارند
اصل 22: حیثیت، جان، مال، حقوق، مسکن و شغل اشخاص از تعرض مصون است مگر درمواردی که قانون تجویز کند
اصل 23: تفتیش عقاید ممنوع است و هیچکس را نمی توان به صرف داشتن عقیده ای مورد تعرض و مواخذه قرار داد
اصل 25: بازرسی و نرساندن نامه ها، ضبط و فاش کردن مکالمات تلفنی، افشای مخابرات تلگرافی و تلکس، سانسور، عدم مخابره و نرساندن آنها، استراق سمع و هرگونه تجسس ممنوع است مگر به حکم قانون
اصل 27: تشکیل اجتماعات و راه پیمایی ها، بدون حمل سلاح، به شرط آنکه مخل به مبانی اسلام نباشند آزاد است
اصل 30: دولت موظف است وسایل آموزش و پرورش رایگان را برای همه ملت تا پایان دوره متوسطه فراهم سازد و وسایل تحصیلات عالی را تا سرحد خودکفایی کشور بطور رایگان گسترش دهد
اصل 32: هیچکس را نمی توان دستگیر کرد مگر به حکم و ترتیبی که قانون معین می کند. درصورت بازداشت، موضوع اتهام باید با ذکر دلایل بلافاصله کتبا به متهم ابلاغ و تفهیم شود و حداکثر ظرف مدت بیست و چهار ساعت پرونده مقدماتی به مراجع صالحه قضایی ارسال و مقدمات محاکمه، در اسرع وقت فراهم گردد. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود
اصل 38: هرگونه شکنجه برای گرفتن اقرار و یا کسب اطلاع ممنوع است. اجبار شخص به شهادت، اقرار یا سوگند، مجاز نیست و چنین شهادت و اقرار و سوگندی فاقد ارزش و اعتبار است. متخلف از این اصل طبق قانون مجازات میشود
این اصول هرگز در ایران مورد احترام قرار نگرفت. نیازی نیز به شرح و تفسیر این اصول از قانون اساسی جمهوری اسلامی نیست. فقط با مروری برآنها، جرائمی را که با استناد بدانها، باند رهبری فعلی نظام باید محاکمه شوند، به روشنی درخواهید یافت
در روزهای آینده دراین مورد بیشتر خواهم نوشت
فراموش نکنید که منتظر کامنت های شما هستم

حماسه فراموش نشدنی سیزده آبان


یکبار دیگر ملت قهرمان ایران، شیرزنان، و جوانان آزادیخواه حماسه آفریدند. یکبار دیگر ولی وقیح، ناچار به نماز وحشت شد. ملت آزادیخواه ایران در سراسر کشورمان برضد استبداد آخوندی شوریدند، فریاد کشیدند، عکسهای احمدی نژاد و خامنه ای دیکتاتور را آتش زدند، زیر پا لگدکوب کردند، کشته دادند، زخمی شدند، کتک خوردند، اما در پایان روز بدون احساس خستگی روز 16 آذر را به عنوان روز حماسه ساز دیگری انتخاب و اعلام کردند. در اکثر کشورهای جهان، هموطنانمان همصدا با مبارزین داخل ایران، با فریاد مرگ بر دیکتاتور، زنده باد آزادی، درد ایرانیان زندانی در زندانی به وسعت ایران را، برای ملت
های دیگر فریاد کردند. م






در داخل کشورمان، نیروهای اطلاعاتی و گماشتگان موسوم به "لباس شخصی" اقدام به دستگیری گسترده بسیاری از جوانان آزادیخواه کرده اند. م
سرکوبی هار و افسار گسیخته نیروهای ددمنش ولایت فقیه آنچنان بی شرمانه بود که اعتراض بسیاری را در اقصا نقاط دنیا بر
انگیخت. م


با اینکه بسیاری از دولتهای دیگر، علیه اقدامات سرکوبگرانه و شدت عمل گماشتگان رژیم نسبت به مردم اعتراض کرده اند، اما رژیم همچنان به اعمال سرکوبگرانه خود ادامه می دهد و با وارد شدن به خانه فعالان سیاسی و یا افراد شناخته شده مدافع حقوق بشر و حقوق شهروندی اقدام به دستگیری آنان کرده است. طبق گزارشات رسیده از خیابان بهار، یک اتوبوس مملو از دختران دستگیر شده در روز سیزده آبان به مکان نامعلومی منتقل شده اند. همچنین عده ای از دختران دستگیر شده در خیابانها و کوچه های اطراف میدان هفتم تیر و ولی عصر نیز مفقودالاثر هستند و کسی از محل نگهداری آنها باخبر نیست. این در حالی است که بسیاری از دستگیر شدگان در آخر وقت روز تظاهرات به زندان اوین برده شده و در بند 209 زندانی هستند. م
یک بسیجی بنام رضا مهدوی نیا، در یک نامه سرگشاده وافشاگرانه به رهبرش، نوشته: فرمانده من امروزصبح گفت برای دستگیری هر اغتشاشگر! دویست و پنجاه هزار تومان تشویقی خواهیم گرفت. وقتی از او با اصرار خواستم که بگوید این پولها از کجا تأمین میشود، گفت از نمایندگی بیت رهبری در سپاه. رهبر عزیزم حالا میخواهم بپرسم که آیا این کار اشتباه نیست؟ آیا این افراط و تفریط نیست که با هموطنانمان اینگونه رفتار کنیم؟ م
با توجه به اعمال و رفتار بی شرمانه گماشتگان استبداد نسبت زنان و دختران دستگیر شده در اعتراضهای گذشته، از تمامی مجامع بین المللی و سازمانهای مدافع حقوق بشر به ویژه مدافعان حقوق زنان و زندانیان می خواهیم نسبت به سرنوشت دختران بازداشت شده که به نقاط نامعلومی منتقل شده اند، حساسیت نشان داده و رژیم را تحت فشار قرار دهند تا محل نگهداری آنان را اعلام کند. م
دختران شجاع دستگیر شده، رهبران میدانی اعتراضهای مردم بودند. این رهبران شجاع و آزادیخواه باید هرچه زودتر و بدون قید و شرط آزاد شوند! م
من مشغول تهیه ی یک گزارش تقریبا کامل از وقایع روز 13 آبان هستم که امیدوارم تا چند روز دیگر بتوانم تقدیم شما هموطنانم کنم... برای این کار نیاز به یاری شماها هم دارم. خواهش میکنم که اگه عکسی دارید و یا لینک خبر، عکس و فیلم دارید در کامنت برام بنویسید... سپاسگزار همگی هستم


در چندین نقطه از تهران،  شیرزنان گردانندگی تظاهرات را برعهده داشتند

آخرین اخبار مربوط به جنبش آزادیخواه ملت ایران را می تونید از اینجا ببینید

جوانه های سبز و پوتين های آهنين


سلام دوستان، خیلی حرفها برای گفتن دارم، ولی بقدری هیجان زده ، شاد، دلگیر، .... و راستش نمی دونم که چه حالی دارم. خیلی دلم میخواد بتونم بنویسم، که باید بنویسم، ولی قول میدم که فردا بنویسم از امروز... از 13 آبان که هموطنانمان چه حماسه ای آفریدند!... اما امشب یادداشتی از هموطن خوبم شکوه میرزادگی را براتون می نویسم که حرفهای دل من هم هست. شب خوش... فردا قول میدم که بنویسم





مـا را بـه دم پير نگه نتـوان داشــت
در خانه ی دلگير نگه نتـوان داشت
آن را که سـر زلـف چو زنجير بود
در خانه به زنجير نگه نتوان داشت
مهستی گنجوی

وقتی اين يادداشت را می نويسم چند ساعتی به صبحی مانده که قرار است زنان و مردان ايرانزمين گذرگاه های ماتم زده و غبار گرفته از استبداد، خشونت، و خفقان سرزمين مان را با عطر آزادی خواهی و حق طلبی معطر و بيدار کنند
نمی دانم چند نفر يا چند صد نفر يا چندصد هزار نفر خواهند آمد. يا بتوانند که بيايند. هيج کس نمی داند، چرا که لشکری از خشم و جهالت، مسلح به انواع سلاح سرد و گرم، خون به چشم آمده و کف بر لب، در انتظار اين قاصدان آزادی است
می دانم، اين لشگر همانی است که 29 سال پيش هم، در فردايي که می آيد، اسکورت کسانی بودند که سفارت خانه ای را اشغال می کردند؛ و هزاران زن و مردی را تشويق و تهييج می کردند که همين گذرگاه ها را می پيمودند و شعار حمايت از اشغالگران را می دادند ـ مردمی هيجان زده و بی خبر که نمی دانستند با اين کارشان نه تنها از خويشتن قانون شکنان و متجاوزينی به حريم و خانه ی ديگران ساخته اند و اين تصوير زشت را (در برابر چشم جهانيانی که می پنداشتند انقلاب کرده ها به دنبال آزادی اند) از چهره ی خود به نمايش گذاشته و، بدتر از آن، به «حکومت انقلابی» نيز مجوز قانون شکنی و تجاوز به حريم خويش و جان و مال و آزادی خود داده اند. و ديديم که حکومت نيز، از آن روز تا به امروز، به راستی از اين اجازه کمال بهره برداری را کرده است
و اين گونه بود که ما 29 سال زير شلاق ستم حکومتی بی خيال نسبت به هر قانون و تمدن و مدنيتی ناليدیم و جهانيان آن را نديدند و نشنيدند يا نخواستند که بشنوند؛ چرا که چهره ی ما را نيز، همچون حکومت مان، در همان قاب های اشغالگری و ضديت با قوانين بين المللی و تجاوزگری می ديدند
اکنون، اگر چه فقط چند ماه است که ملت ايران، با پرداخت هزينه ای بسيار سنگين، گذشته ی خويش را در ذهن مردمان جهان پاک کرده و حساب خود را از حکومتی بی آبرو جدا کرده، و جهان متمدن را با خود همراه ساخته است اما، درست از هم اکنون است که يک واقعيت را نبايد فراموش کرد و آن اين که کلام اول اين نمايش عظيم و انسانی را جنبش زنان ايرانزمين نوشته است
اين زنان ايران بودند که اولين هزينه های هيجان های کور و بی خبر جامعه را پرداختند؛ آن ها بودند که خيلی زود، و در پی قدرت گرفتن حکومت اسلامی، به اين درک با شکوه رسيدند که هيچ جامعه ای با قوانين نابرابر و به تبعيض آلوده امکان رشد و نيکبختی نخواهد داشت؛ آن ها بود که زودتر از همه دريافتند که هيچ مادری نخواهد توانست در چنين جامعه ای فرزندانی به بار آورد که شايسته ی روزگار کنونی تاريخ والايي انسان باشند؛ و هم آنان بودند که شاهد پر پر شدن زيباترین و شجاع ترين فرزندانشان در کوچه ها و خيابان های ايران شدند تا جهان را برای ديدن چهره ی راستين حق طلبی و آزادی خواهی خويش آماده کنند
فردا، چه می شود؟ هيچ کسی نمی داند. اما هر چه بشود، اين همه جوانه ی سبز را با پوتين هاِیی، حتی آهنين، نمی شود لگدمال کرد. اين جبر تاريخ است. ترديد نکنيم