الوین تافلر نویسنده و فیلسوف مشهور آمریکایی میگوید: بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند، بلکه کسانی هستند که نمی توانند آموخته های کهنه را دور بریزند و دوباره بیاموزند
ملتی که از تاریخ کشور خود درس و عبرت نگرفته باشد همانا که زیر سلطه ی استبداد و دیکتاتوری زندگی خواهد کرد. درسال 57 وقتی شاه مجبور شد که تند تند نخست وزیر عوض کند مردم این شعار را سر دادند: ما میگیم خر نمی خوایم.... تند تند پالان عوض میشه.... اما پس از سی سال اینک گویا این مردم هستند که فقط مایل به عوض کردن پالان هستند و کاری به خربزرگ ندارند
بینش و نوع دید ما به تمامی مردم و جهان، اندیشه ی ما را می سازد و گفتار و کردار ما نیز از اندیشه هایمان سرچشمه میگیرد. یادمان نرود که همه چیز از خانواده بلند میشود، و این اندیشه و باورهای ماست که دولتمردان ما را پرورش میدهد و دولتمردان نیز به پشتوانه ی باورهای مردم، جایگاه خود را در جهان تعیین می کنند. به سخنی دیگر دولتها همیشه منعکس کننده ی باورهای مردم کشورشان هستند. این باورهای ماست که جایگاه ما را در صحنه ی جهانی روشن می سازد. برهمین اساس جمهوری اسلامی نشاندهنده ی باورها، اندیشه و لیاقت ماست. و ما باید بپذیریم که اگر حکومت را درحد شعور خود نمی دانیم باید آن را به زیر بکشیم، ولی اگر این کار را نمی کنیم مطمئن باشیم که حکومت ما را به حد خود پائین کشیده است
مثلا در افغانستان درست است که طالبان خفقان و دخالت در زندگی خصوصی مردم را به حد اعلا رسانده بود، اما باورهای مذهبی مردم بود که زمینه ساز به قدرت رسیدن طالبان شد و متاسفانه امروز نیز از این باورهای غلط چیزی کاسته نشده است
بارها نوشته ام که ما ملت ایران باید بخصوص از تاریخ یکصد و پنجاه سال اخیر کشورمان درس میگرفتیم که نگرفتیم. نگاه عمیق و درس گرفتن از تاریخ، ما را از تصمیم گیریهای احساسی دور میکند. اگر از تاریخ یکصد و پنجاه سال اخیر و بخصوص انقلاب 57 درس میگرفتیم، باید می پذیرفتیم که هنوز پس از یکصد و پنجاه سال با وازه ی سکولاریسم و مردم سالاری بیگانه ایم. چگونه می خواهیم دموکراسی کامل در ایران حاکم شود درحالیکه بیش از نیمی از مردم ما هنوز نه تنها به دموکراسی اعتقاد ندارند بلکه معنی دموکراسی را نیز نمی دانند؟ چرا باید از دولت جمهوری اسلامی بخواهیم که حقوق زنان را نادیده نگیرد درحالیکه خود ما به برابری زن با مرد اعتقادی نداریم و اگر هم ادعای این اعتقاد را داریم در چهاردیواری خانه مان آن را اجرا نمی کنیم؟ م
چرا ما ایرانیان همیشه باید بین بد و بدتر، بد را انتخاب کنیم؟ آیا هنوز زمان آن نرسیده که به فکر آینده ی کشورمان و فرزندانمان باشیم؟ م
گویا در عصر حاضر برخی از هموطنان من که حاضر نیستند از تاریخ درس بگیرند، بازهم مایلند که فقط پالان عوض شود. به نظر من کسانی که واقعیت ها را نمی بینند و نمی خواهند نگرشی برتاریخ کشورشان داشته باشند، فرزندان همان کسانی هستند که عکس امامشان را در ماه دیده بودند. باید منتظر شویم که فرزندان آنان اینبار عکس موسوی و یا کروبی را در خورشید ببینند. م
ما ایرانیان تا وقتی به آگاهی واقعی دست نیابیم و تا زمانی که به همبستگی ریشه ای نرسیم هرازچندگاه از این بلاها خودمان برسرمان نازل خواهیم کرد. فراموش نکنیم که استعمار نو، استعمار فریب است. تقریبا اکثر کشورهای موسوم به جهان سوم مستعمره هستند بدون اینکه خود متوجه باشند. و معروف است که میگویند: برای اینکه مردم مستعمره ای ساکت باشند، باید هرچند وقت یکبار افراد شلوغ آنها را قتل عام نمود. در سی سال گذشته در ایران هفت بار اتفاق افتاده است. از شما هموطنانم تقاضا میکنم به مطالبی که درپی می آید با دقت توجه کنید
مردم ایران قبل از صفویان شبعه نبودند، بلکه اکثرا سنی بودند، اما منافع استعمار اینگونه ایجاب میکرد که درمقابل کشورهای مسلمان سنی یک کشور شیعه ی قوی نیز باید باشد تا آنان حساب کار دستشان بیاید. چون اتحاد کشورهای عربی و سنی برای غرب خطرناک است. به همین دلیل حکومت ایران، مذهبی و شیعه انتخاب شد تا از اتحاد بین کشورهای اسلامی (سنی) جلوگیری کرده و بین آنان اختلاف بیاندازند. (ما ایرانیان هرچه می کشیم از اسلام است، اسلامی که قلبا نیز بدان ایمان نداریم و فقط ادای مسلمانان بودن را درمی آوریم. چون اینگونه آموخته ایم). استعمار قدیم میخواست که بوسیله ملامحمدباقر مجلسی ایران را به قرون وسطی برگرداند، اما مردم آنزمان تازه شیعه شده و آمادگی نداشتند. استعمار نو این کار را با خمینی شروع کرد و ما و کشورمان را به قرون وسطی برگرداند، اما فقط بدست خود ما. م
استعمار نو سیاست جهانی را طوری طراحی میکند که اقوام متنوع موجود در داخل یک مرز نتوانند با هم متحد شوند. چون این اتحاد باعث ایجاد حکومتی مردمی خواهد بود. در یکصد سال گذشته ایران هرگز حکومتی مردمی نداشت. استعمار نو از اتحاد و همبستگی اقوام یک کشور وحشت دارد و بهرصورت ممکن از آن جلوگیری میکند. یکی از وسایل جلوگیری از اتحاد و همبستگی مردم این کشورها، غلو و باشکوه جلوه دادن گذشته ی این کشورهاست. یکی از دلایلی که ما ایرانیان در زمان کنونی فقط به گذشته های بسیار دور کشورمان افتخار میکنیم همین است. درصورتی که سئوال اینست: گیرم که پدرت بود فاضل... از فضل پدر تو را چه حاصل؟ مم
با استناد به هزاران وب سایت پیروان فلسفه های سیاسی مختلف باید بگویم که ما ایرانیان با همه ی ادعاهایی که داریم هرگز قادر به انجام کار گروهی نیستیم. این کاریست که استعمارنوین درطول چند نسل به ما آموخته برای اینکه کار مردمی صورت نگیرد. خیلی از هموطنان من ادعای آزادیخواهی می کنند درحالیکه خود آزاده نیستند. انسان باید اول خود را از ظواهر زندگی، از ماشین و میز و مبل و پول و نام و...و... آزاد کند تا بتواند ادعای آزادگی کند. مگر گاندی در اندیشه ی نام و پول و مقام و خانه و ماشین واینجور چیزها بود؟ مگر چه گوارا در آمریکای لاتین به فکر مال و منال و ظواهر زندگی بود؟ مگر نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی سالهای سال در زندان به فکر خانه و نام و عنوان و مقام بود؟ یا به فکر آینده ی فرزندان کشور و کشورش؟ م 
پایان سخن اینکه در همین هفته های گذشته دیدیم که قرقیزها که ما درگفتگوهای خصوصی ارزشی برایشان قایل نیستیم چگونه با یک خیزش سریع کار حکومت را یکسره کردند. پس باید بگوییم و اطمینان داشته باشیم که ما از مردم قرقیزستان هم کمتریم. اینرا باید با افتخار بگوییم نه با خجالت. جوان هموطنی از ایران برای من پیغام داده بود که: ما رنگ داریم اما همبستگی نداریم... قرقیزها رنگ ندارند، اما همبستگی عمیق دارند



مهندس میرحسین موسوی یکبار دیگر ثابت کرد که نه درپی آزادی ایران و ایرانی بلکه درپی به قدرت رسیدن در نظام کثیف جمهوری روضه خوانهای جنایتکار است. میرحسین موسوی بار دیگر ثابت کرد که از ناآگاهی و آزادیخواهی ملت ایران وبخصوص جوانان ما سوء استفاده کرده تا به مقام ریاست جمهوری خامنه ای نایل آید و هنگام دریافت توشیح ملوکانه ی ریاست جمهوری دست او را ببوسد. ننگ بر تو آقای میرحسین موسوی. یعنی تا اینجا تجاوز و سوزاندن جسد ترانه ، کشتن ندا، کشتن سهراب ها، قتل عام جوانان، کشته شدن صدها جوان و شکنجه هزاران هزار از هموطنان ما فقط بخاطر این بوده که آقای میرحسین موسوی به مقام والای ریاست جمهوری آخوندها نایل نشده؟ بازهم ننگ بر تو. ای بی وطن... ای خائن تو و آن شیخ اصلاحات کذائی مهدی کروبی هردو دستتان به خون جوانان ما آغشته است. هردوی شما مسئول تمامی شکنجه ها، زندانی شدنها و اعدامهایی هستید که در ماههای گذشته به دست جیره خواران روضه خوانها انجام شد
موسوی درنقش خمینی جنایتکار و در سخنرانی برای اعضای سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی اشک تمساح می ریزد که: وا اسلاما، پایه های نظام مقدس اسلامی درحال سقوط است. و چه دلسوزانه میگوید که: تمام مسائل و مقوله هایی که پایه های اعتبار و مشروعیت یک نظام را تشکیل میدهد درحال ازبین رفتن است. (گریه ی حضار و به سختی برپیشانی کوبیدن و زار زدن)... و ادامه میدهد: اصلی ترین عامل که باعث تثبیت و حفظ نظام بوده و آن اعتماد مردم به حاکمیت بوده است ازبین رفته است (گریه ی حضار شدت میگیرد.. اینبار علاوه بر پیشانی با دست دیگر بر روی رانها نیز میکوبند.... و وای وای و های های می کنند)... نخست وزیر دوران دفاع مقدس (که گویا فراموش کرده درست در همانزمانی که او نخست وزیری کشور را برعهده داشت، در کمتر از دوهفته بیش از 18 هزار تن از بهترین جوانان کشورمان به فرمان خمینی دجال و جنایتکار قتل عام شدند. البته ادعا می کند که اعدام جوانان به من ربطی نداشته و اجازه دخالت نداشتم) ...در ادامه ی سخنان گه هربارشان (این اشتباه چاپی ست و به من ربطی نداره) به ناگهان از پایه های لرزان نظام مقدسشان به یاد سرمایه گذاری می افتد... چون خودش هم یکی از سرمایه داران ام القراء اسلامی ست... و اشکریزان اعلام می کند که جریان سرمایه گذاری درکشور کاملا مختل شده، چرا که آینده غیرقابل پیش بینی شده است و سپس متوسل به ارقام و آمار رکود اقتصادی شده و میگوید: آیا این رخداد یک فاجعه نیست؟ .... نه خیر آقای میرحسین موسوی... فاجعه آنجاست که در 9 ماه گذشته به صدها تن از بهترین جوانان ما تجاوز کردند، هزاران ایرانی را شکنجه کردند، صدها هزار نفر در زندانهای علنی و مخفی تحت شکنجه قرار دارند چون شما به ریاست جمهوری روضه خوانها منصوب نشدید. ننگ بر تو که هیجیک از شما آخوندکهای آخوندپرست بویی از انسانیت و آزادی و آزاده گی نبردید. تو و کروبی از آزادیخواهی ملت ایران سوء استفاده کردید و برای به قدرت رسیدن آنان را به کشتن دادید... ننگ بر شما
میرحسین موسوی و مهدی کروبی که چندی پیش درپی پاره کردن و سوزاندن عکس خمینی ضد ایران و ایرانی، جوانان ما و بخصوص دانشجویان را مجبور کردند تا عکس خمینی را در تظاهراتی همراه داشته و برخلاف میلشان از خمینی جنایتکار اعلام حمایت کنند. میرحسین موسوی در ادامه ی سخنرانی به ناگهان از سرمایه گذاری درکشور، به صحرای کربلا زده و یاد امامش می افتد و میگوید: نوع معرفی امام خمینی از صدا و سیمای غیرملی و رسانه های خارجی چهره مغشوشی از امام به نسل جوان ارائه می دهد و دراین آشفته بازار افراد چه برداشتی می توانند از امام داشته باشند؟.... آقای میرحسین موسوی برداشت ما جوانان، و همه ی ما ایرانیان فقط از واقعیت هاست... آیا فراموش کردی که خمینی جنایتکار در روز اول ورودش به کشور ما وعده آب و برق مجانی به ملت داد تا بتواند رأی آنان را برای جمهوری اسلامی بخرد؟ اما همین چند روز پیش خدایگان خامنه ای فتوا دادند که: "امنتاع از پرداخت قبوض آب بهاء جایز نیست و وضو و غسل با آن آب باطل است و مشترک بدهکار و ضامن آن مبلغ است".... آیا فراموش کردی که امام و رهبرت وعده های آزادی به ملت ایران داد؟ آیا فراموش کردی که امام خمینی جلاد و ضد ایران و ایرانی میخواست ملت ایران را به انسانیت برساند؟ اینها واقعیت هایی ست که ملت براساس آنها قضاوت میکند، قضاوت ملت ایران براساس تبلیغات رسانه های آخوندها نیست. بیدارشو...واقعیت ها را که خود بهتر از همه میدانی لمس کن و بازگو
میرحسین موسوی، مهدی کروبی و دیگر گماشتگان نظام کثیف جمهوری روضه خوانها هنوز فکر می کنند که ملت ایران، همان ملت سی یا پنجاه سال پیش است. این حضرات گویا هنوز درزمان قاجار زندگی می کنند، مغزشان در هشتاد سال پیش منجمد شده. از رشد و آگاهی جوانانمان بی خبرند. اینان هنوز فکر می کنند چون توانسته اند چندهزار جوان ناآگاه و نادان را با وعده های آزادی خریداری کنند، پس می توانند با میلیونها ایرانی دیگر نیز همین معامله را انجام دهند. همان وعده هایی که رهبرشان خمینی جلاد در آغاز جمهوری اسلامی به ملت میداد.... زهی خیالات خام.... زهی خجالت... زهی بی شرمی... شتر درخواب بیند پنبه دانه...گهی لف لف خورد، گه دانه دانه
وقتی این مقاله را می نوشتم خبر دیگری نیز از راه رسید. شاهد از غیب رسید. آخوند مهدی کروبی در دیدار با نمایندگان اصلاح طلب مجلس هشتم (که معلوم نیست چه چیزی را میخواهند اصلاح کنند) فرموده است: « من امروز علاوه بر آنکه عزای امام راحل و انقلاب را گرفته‌ام بیش از همه عزای اسلام و امیرالمومنین را با این رفتارها گرفته‌ام.». آقای کروبی تو و همپالکی هایت تا دنیا دنیاست در این عزا خواهید بود و با این عزا خواهید مرد. امام گوربگور شده ی شما که عزایش را گرفتی همان کسی که با وعده هایش ملت آزادیخواه ایران را فریفت و سپس چوبه های دار را در سرزمین من ایران علم کرد و بهترین جوانان ما را از ما گرفت. امام تو بجز یک خونخوار و ضد ایرانی نبود
همین آقای کروبی و یا شیخ اصلاحات در ایام نوروز به منزل جدیدشان که در شمال تهران از یکسال پیش مشغول ساختن بودند و تمام شده بود اسباب کشی کرد. مهدی کروبیدر ساختمان مذکور که متراژ زیربنایی هرواحد از آپارتمانهای آن حدود 500 متر میباشد، کلیه امکانات یک زندگی محقرانه نظیر استخر سرپوشیده، سونا و.... در ساختمان را تعبیه نموده تا ساده زیستی، مردمی بودن و دلسوزی و تبعیت عملی خود از مرا و مسلک امامش را ثابت کند. در این لینک کامل بخوانید
برای من جای شگفتی ست که چگونه هزاران هزار جوان ایرانی، دانشجوی ایرانی و صدها هزار ایرانی برای رسیدن به آزادی از این دو گماشته ی نظام ایران ویرانساز جمهوری اسلامی حمایت می کنند؟؟!!.... آیا هنوز به آن درجه از آگاهی نرسیده ام که بدانیم برای رسیدن به آزادی نیازی به این قدرت طلبان شرور و از خدا بی خبر نداریم؟ ... اما من به این اعتقاد کامل دارم: ملتی که برای رسیدن به آزادی به دنبال رهبر می گردد لیاقت همان حکومتی را دارد که بر او حاکم است

عنصر عجیب وغریبی بنام ایرانی


ایرانی همیشه زندانی اندیشه های واهی خود هست. «مناجاتی» م

با سپاس از همه ی شما هموطنانم که گاهی به وبلاگ خودتان سر می زنید و برای منهم پیغام می گذارید،  امیدوارم که بتوانم در سال نو نیز وظیفه ی خودم را در قبال سرزمینم ایران و هموطنانم ادا کنم. پیش از آغاز باید نکته ای را یادآوری کنیم: همانگونه که پیشتر نیز اشاره کرده ام، جامعه ی ما ایرانیان چه در داخل و چه در خارج دچار مشکلاتی ست عمیق و دقیقا همین مشکلات و عدم حل آنها باعث شده که بیش از سی سال همه ی ما ایرانیان تحت ظلم و ستم باشیم. شکافتن و پرداختن به این مشکلات، و گفتگو درباره ی مشکلات اجتماعی شاید یکی از بهترین راهها برای رهایی از بیماریی باشد که جامعه ما به آن دچار است. ازسوی دیگر، فراموش نکنیم کسانی که از جامعه ی خود انتقاد می کنند، نخستین مخاطب آنان خودشان هستند، منهم تافته ی جدا بافته ای از جامعه ی ایرانیان نیستم. منی که از جامعه انتقاد میکنم خود نیز دچار همین مشکلات هستم و دقیقا به همین دلیل است که همیشه از همه ی شما هموطنانم خواسته ام که به هر شکلی که می توانید در بحث شرکت کنید تا بتوانیم از همدیگر و با همدیگر یاد بگیریم. من همیشه در پایان هرنوشته ای آدرس ایمیل خودم را هم می نویسم تا اگر مایل بودید نظرات خودتان را برای من بفرستید تا عینا در وبلاگ منتشر شده و دیگران نیز آگاهی پیدا کنند. بازهم سپاسگزار همه ی شما هستم
بدون پرده پوشی باید بگویم جامعه ما جامعه ایست بیمار که به پزشک بسیار باهوش و باسابقه ای نیاز دارد تا بتواند آن را معاینه و معالجه کند. این پزشک کسی نمی تواند باشد غیر از خود ما ایرانیان. ما ایرانیان باید نظرات و پیشنهادهای خود را کنارهم گذاشته، از آن یک نتیجه گیری کامل انجام داده و همان نتیجه نسخه ی پزشکی ست که جامعه ی ما را معالجه خواهد کرد
اگر به تاریخ جهان نگاهی افکنیم کمتر کشوری را خواهیم یافت که همچون ایران دستخوش حملات و دست اندازی از خارج قرار گرفته باشد. از حمله اسکندر تا تاراج مغولان، از فتح اعراب تا یورش ترکان. هریک از این دست اندازیها که هرکدام هم سالها به درازا کشیده، تاثیر و نقش انکارناپذیر خود را بر روح و روان ایرانی بجای گذاشته. تلفیق و درآمیختن یونانیان، عربها، مغولها، و دیگر دست اندازان ریز و درشت با این عنصر ایرانی و آنچه در گذرگاه تاریخ این سرزمین بر ما رفته است، پدیده ای را خلق کرده که ازنظر خصوصیات ملی، نه ایرانی هستیم نه عرب، نه ترک. و درست به همین دلیل دچار خودفراموشی شده و غیر از منم منم چیزی برای عرضه نداریم. تکیه بر تاریخ سه هزارساله هیچ مشکلی از ما در زمان کنونی را حل نخواهد کرد. به باور من مشکل اساسی ما در شرایط حساس و تاریخی کنونی، و رکود و سکوت به اصطلاح اپوزیسیون، نه مشکل ایدئولوزیکی و سیاسی ست و نه شرایط و اوضاع جهانی، بلکه عامل اصلی این گرفتاری و بدبختی، مشکلات فردی، اخلاقی و خصوصیات پیچیده ی پدیده ایست بنام ایرانی
از ایـران و از تـرک و از تازیـان        نــژادی پدید آیـد اندر میان
نه دهقان، نه ترک و نه تازی بود       سخن ها به کردار بازی بود
قوانین ینته یا ده اصل ینته که نخستین بار درسال 1930، یعنی فقط هشتاد سال پیش توسط یک نویسنده ی مشهور دانمارکی – نروژی منتشر شد، درچند دهه ی گذشته پایه ی معادلات اجتماعی و فرهنگی اسکاندیناویها قرار گرفت. این ده اصل که براساس ده فرمان موسی نوشته شده میگوید: فکر نکن شخص مهمی هستی. تصور نکن از دیگران داناتری. به خود القا نکن که میتوانی چیزی به دیگران بیاموزی. فکر نکن از دیگران برتر و بالاتری. تصور نکن از دیگران بیشتر میدانی. خیال نکن کسی از تو خوشش می آید. و... این ده اصل اکنون پایه ی رفتار و اخلاق اجتماعی اسکاندیناویها را تشکیل میدهد
اما ما ایرانیان که سه شعار کلی : پندار نیک، کردار نیک، و گفتار نیک را قرنهاست از آن خود می دانیم هرگز به آن عمل نکرده و از آن فقط به عنوان شعار استفاده می کنیم. در کشورهای اسکاندیناوی و اکثر کشورهای اروپایی همانند دستور زبان فارسی، ضمایر شخصی بدین شرح است: من، تو، او، ما، شما، ایشان. مردم این کشورها به دلیل احترام به زبان ملی خود، هرگز کسی را جمع نمی بندند. و هرگز به کسی عنوانهایی بی معنی ازقبیل: جناب، آقا، خانم، حضرت، قربان و.... نمی دهند و خود نیز عنوان و لقبی از کسی قبول نمی کنند و اگر کسی به آنان لقب و عنوانی دهد بسیار ناراحت خواهند شد. چرا؟ چون معتقدند با عنوان و لقب مصنوعی شخصیت پیدا نخواهند کرد و شخصیتشان فقط با نام خودشان است و بس. برای من بسیار عجیب است که اکثریت ما ایرانیان نمی توانیم اسم هموطنانمان را بدون عنوان و لقب مصنوعی بکار بریم. هرگز نمی توانیم قبول کنیم که یک هموطن ما را فقط به اسم خودمان صدا کند. اما در این کشورهای اسکاندیناوی و اروپایی این نوع برخورد را از ملت میزبان براحتی و با کمال میل قبول میکنیم و اگر اعتراضی بشنویم خواهیم گفت که: فرهنگ و زبانشان اینست. اینان چاپلوسی و تملق ندارند..... عجیب است که این هموطنان دقیقا خود همان چاپلوسان و متملقانی هستند که همیشه باید نامشان را با عنوان و لقبی بکار برد. اگر یک ایرانی آنان را فقط به نام صدا کند، اگر اعتراضی هم نکنند صورتشان را خون عصبانیت سرخ خواهد کرد
چند سال پیش مشاور امنیتی کاخ سفید در مصاحبه ای با یک رسانه ی ایرانی گفت: شما ایرانی ها مرده های متحرکی هستید که گاهی فقط یک فریاد کوچک میزنید تا نشان دهید زنده هستید. ما دست روی هرکسی میگذاریم شما میگویید او روشنفکر ماست.... او مبارز ماست.... هیچ ملیتی به اندازه ی شما ایرانیان روشنفکر و مبارز نداشته و ندارد....... چرا؟ چون فقط به فکر مطرح شدن هستیم
علاقه شدید ما ایرانیان به اظهار فضل و ابراز نظر درهر موردی بسیار شگفت برانگیز است. حالا اگه درموردی که اظهار فضل میکنیم اطلاعات ومعلومات کافی داشته باشیم می توانست کمی قابل قبول باشد. ولی دربسیاری از موارد فقط بخاطر مطرح شدن، دهان به سخن پراکنی می گشاییم بدون اینکه در آن مورد آگاهی های لازم را دارا باشیم
هیچکدام از ملیت های در تبعید و یا مهاجرت همانند ایرانیان علاقه ی شدید به راه اندازی کانالهای تلویزیونی و رادیویی از خود نشان نداده اند. تازه این بخاطر هزینه های سنگین است. اگر ارزانتر بود، من به شما قول میدهم که به تعداد همه ی ایرانیان خارج از وطن یک کانال تلویزیونی و رادیویی داشتیم. اگر به اینترنت مراجعه کنید خواهید دید که ملتهایی ازقبیل ژاپنی ها، افعان، عرب، بالکانی ها، و... و... هرکدام فقط یک یا دو کانال تلویزیونی و رادیویی دارند، چرا؟ چون همین یکی دو کانال کافی ست. نیازی به مطرح شدن ندارند و از طریق همین یکی دو کانال تلویزیونی و یا رادیویی حرفشان را به گوش ملتشان می رسانند. حالا پیرو هرعقیده ی سیاسی که باشند
دروغگویی یکی دیگر از خصلتهای بارز ما ایرانیان است. چنان دروغ می گوییم که خودمان هم بعدا فکر می کنیم که حقیقت است. چنان درمورد اشخاص داد سخن سر میدهیم که گویی سالهای سال با او زندگی کرده ایم و او را تمام و کمال می شناسیم... درصورتیکه قادر نیستیم خودمان را آنچه که هستیم معرفی کنیم. یعنی خودمان را نمی شناسیم اما براحتی و با جسارت اعلام می کنیم که آن دیگری را می شناسیم
در جوامع پیشرفته، انتقاد از خود و اعتراف به اشتباه، نشانه شهامت و صداقت فرد و به نیّت اصلاح  آن اشتباه تلقی میشود. در نزد ما امّا، نشانه ی کنف شدن و اعتراف به ضعف و ناتوانی فرد برداشت میشود. بهمین سبب ما بندرت شاهد اعتراف به اشتباه و انتقاد از خود هستیم. و به دلیل وجود همین خصلت است که به اصطلاح روشنفکران تاریک اندیش ما هنوز حاضر نیستند اعتراف کنند که در سال پنجاه و هفت اشتباه کردند. اما با پررویی می گویند که انقلاب را دزدیدند. این بحث را ادامه خواهم داد
خواهش من اینست که شما هموطنانم برایم پیام بگذارید و یا اگر نظری دارید به آدرس ایمیل من بفرستید تا بنام خودتان منتشر شود. همانطور که قبلا هم گفتم این تنها راهیست که میتوانیم آگاهیهای بیشتری را کسب کرده و باعث شویم که جامعه مان شاید اندکی ترقی کند. سپاسگزار همگی هستم


بعد از آخرین پست، دوستان و هموطنانم چه در تماسها و چه در کامنت ها به من گفتند که وبلاگ کمی بیش از حد جدی شده و گاهی ناراحت کننده... به همین دلیل تصمیم گرفتم که این بار اگر بتوانم و خط فکریم بجای دیگری نرود کمی هم طنز بنویسم.. کمی هم بخندیم و شادی داشته باشیم چون گاه نوروز است. چند عکس براتون منتشر میکنم با یک شرح و سعی میکنم که بتونم خودمو کنترل کنم و بقول معروف نزنم به صحرای کربلا.... بهرحال امیدوارم از این پست خوشتان بیاد. تو کامنت ها برام بنویسین... مرسی از همگی شما دوستان و هموطنان خوبم که گاهی به وبلاگ خودتون سر میزنید و پیام میگذارید ... این پیامها مرا در نوشتن و گفتن بی پروا و به دور از تعارف و ظاهرسازی تشویق میکنه... بازهم سپاس از همه ی شما
یکبار دیگر نوروز و سیزده نوروز را به همه ی شما هموطنانم تبریک میگم و امیدوارم که به کوری چشم آخوندها امسال سیزده بدر سراسر شادی داشته باشین

---------------------------------------
این عکس را با دقت نگاه کنید... شرحش را زیر آن می نویسم

این عکس ظاهرا نشان میدهد که خمینی جنایتکار درحال پیاده شدن است... نــــه... غلطه... خمینی درحال سوار شدن است. اگه کمی بیشتر فکر کنید متوجه خواهید شد که درست میگویم
-------------------------------------------------
به عکس زیر با دقت نگاه کنید... بویژه کسی که صورتش را در دایره قرار دادم.... فکر می کنید که اینان دوستداران خمینی هستند؟ .... نـــــه... اینان از سر خشم و نفرت است که حتی جسد خمینی را نیز می خواهند تکه تکه کنند... آن شخصی که صورتش در دایره قرار دارد، درحال خنده و خوشحالی ست. انسانها هروقت عزیزی را از دست بدهند سعی می کنند او را با احترام دفن کنند، نه اینکه کفن او را تکه تکه کنند و .... البته می توانیم بگوییم که بعضی ایرانیها اینگونه ابراز علاقه می کنند
اینهم یک کار بسیار هنرمندانه با پروگرام ایللوستراتور



در عکس زیر شما تصویر یک خانم «آرام» و سمت چپ تصویر یک مرد «عصبانی» را می بینید. حالا از روی صندلی بلند شوید و هشت قدم به عقب بروید. و دوباره به تصاویر نگاه کنید. جای آنها عوض خواهد شد. سازندگان این تصویر که دو نفر از دانشگاه گلاسگو هستند نشان میدهند که همیشه آنچه را که ما می بینیم واقعا همانهایی نیستند که وجود دارند. معلوم نیست که آنها چگونه این تصاویر جذاب را ایجاد کرده اند



و اما این تصویر یک وبلاگ نویس بیچاره مثل منه که درهرحالی باشد تمامی وجودش مملو از کلمات و حروف است تا شاید بتواند مقاله ای بنویسد که شما هموطنان خوبم را خوش آید



اینهم رئیس جمهور کشورمان است در مناظره های قبل از انتخابات... من نمی فهمم چطور میشه کسانی که او را درحال چاه کنی دیدند به او رأی داده باشند؟!!!...م



به این عکس هم با دقت نگاه کنید...اندیشه بد نداشته باشید... همه ی آخوندها بچه دوست هستند... ببینید با چه حرص و ولعی پسربچه را میبوسه... البته اگه شما اندیشه بدی داشتید به خودتون مربوطه... شاید بگویید که میتونست پیشانی او را ببوسد یا صورتش را... اما اسلام یعنی همین... بوسیدن لب معنی هایی دارد که من و شما از آن غافلیم.. در پایان همین پست یک کلیپ می گذارم از یاسرعرفات (ره)... در تایید لب بوسی درمیان مسلمانان و اعراب



اینهم لوگوی گوگل به سفارش آخوندها
و اینهم یک کلیپ مربوط به اولین ملاقات رسمی و امضای نخستین قرارداد صلح بین یاسرعرفات و یکی از رهبران مذهبی اسرائیل




چند روزیست که می خواهم نخستین پست سال نو را بنویسم. اما راستش دلم گرفته، با اینکه سوژه های زیادی برای نوشتن دارم ولی نمی دونم درمورد کدام بنویسم. از یکسو دراین روزهای آغازین سال نو نمی خواهم از درد و مشکلات بگویم... اما ازسوی دیگر ما ملت ایران سالهاست که به این درد و رنج عادت کرده ایم و گفتن از مشکلات و دردها گله ای درپی نخواهد داشت... حتی اگر در روز های آغازین سال و بهاری نو باشیم
سال گذشته برای سرزمین من ایران، سالی بسیار پربار بود... بااینکه عده ای از بهترین و بی گناهترین ایرانیان را از دست دادیم... اما درسهای بسیاری نیز آموختیم... آموختیم که می توانیم فریاد برآریم... آموختیم که می توانیم درمقابل ظلم و استبداد بایستیم.... و... آموختیم که یکی بودن و یکی شدن تنها راه نجات سرزمین و ملت ماست. ما درچند ماه پایانی سال گذشته به اندازه ی تمامی سی سال سیاه سپری شده... و به اندازه تمامی آنانی که سالهاست ادعای مبارزه با رژیم روضه خوانها را دارند تجربه آموختیم... ملت ما ... جوانان ما، پدران و مادران ما رو در روی دیکتاتور و سرکوبگرانش ایستادند و به جهانیان نشان دادند که خواهان آزادی انسانی خود هستند. یکی از مهمترین تجربه های ملت ایران، سیستم جدید خبر رسانی درمورد اعتراضات مردمی بود که این کار سترگ، جهان ژورنالیستی را دگرگون ساخت. دراین مورد در پست دیگری بطور کامل خواهم نوشت
اما... سال گذشته نیز رژیم جهل و جنایت همچون سالیان پیشین برگه های کتاب جنایات خود را بیشتر و بیشتر کرد. سال گذشته رژیم حاکم برسرزمین من، در مسابقات جهانی اعدام، با آمار رسمی 318 اعدام مقام دوم را کسب کرد. مقام نخستین هنوز از آن دیکتاتورهای حاکم بر چین است. اما در سرزمین من ایران، قتل عام جوانان، مرگ زیرشکنجه، مرگ براثر تجاوز.... هرگز در آمار رسمی اعدام نمی گنجد، به همین دلیل با جرأت می گویم که حکومت ولایت وقیح در اعدام و کشتار مردم بی گناه، هنوز مقام اول جهانی را دراختیار دارد

از سالها پیش سازمان عفو بین الملل روزهای 26 فوریه تا 7 مارس را روز جهانی «لغو مجازات اعدام» نام نهاده. که البته موافقان و مخالفانی هم دارد. اما من به فلسفه بافی های موافقین و مخالفین کاری ندارم. ازنظر من اعدام یک نوع جنایت قانونی ست. آدمکشی قانونی ست. از سوی دیگر اندیشه ی من اینست که مرگ یعنی آرامش. آیا اگر کسی واقعا جنایتی مرتکب شده باشد باید او را به جرم جنایاتش به آرامش برسانیم؟ نه... مثلا خامنه ای و دار و دسته اش هرگز نباید اعدام شوند... آنان باید زنده بمانند و پیشرفت و ترقی ملت هوشمند ایران را ببینند و حرص بخورند. این کار از نظر من بالاترین مجازات برای همه ی دیکتاتورها و جنایتکاران است. قبل از اعدام صدام در جایی خواندم که کسانی پیشنهاد کرده بودند صدام به حبس ابد محکوم شود و مسئولیت پیدا کند که آرامگاه تمامی شهدای زمان حکومتش را همیشه پاکیزه نگاهدارد و باغبان گورستان شهدا باشد. آیا این عمل بدترین مجازات از نظر او نبود؟... اما صدام را کشتند و همه چیز تمام شد. درواقع صدام به آرامش رسید. اعدام افراد به هردلیل جنایتی ست تکمیل کننده ی جنایت آنان




در سرزمین من ایران، هرکسی جرأت کند و برضد ظلم و استبداد و دیکتاتوری فریاد کند به جرم جنگ با خدا!! به مرگ محکوم میشود. همانگونه که محمدامین ولیان را به جرم سنگ پرانی بسوی سرکوبگران و دژخیمان رژیم به اعدام محکوم کردند. اما این قصه را نیز بشنوید: هفده سال پیش دختر 10 ساله ای در یکی از روستاهای کردستان به این دلیل که خانواده اش از مدرسه رفتن او جلو گیری می‌کردند از خانه گریخت. در آن روزها و در روستای وی تنها مدرسه ای که می‌توانست دختری یاغی را قبول کند مدرسه ای بود که توسط یک گروه سیاسی کُرد مخالف دولت مرکزی اداره می‌شد
نام آن دختر که امروز ۲۷ سال دارد زینب جلالیان است. او امروز در راهرو مرگ در کنار سایر عزیزان بی گناه وطنمان در انتظار اجرای حکم اعدام خود است. خبر تایید حکم اعدام زینب را فقط دو روز پس از روز جهانی زنان، رژیم به عنوان هدیه به زنان ایرانی منتشر کرد. اکنون بیش از یک ماه است که کسی از او خبری ندارد. برطبق قوانین اسلامی اعدام دختر باکره فقط درصورتی باید انجام شود که او با یک مرد همبستر گردد. گویا زینب جلالی در تدارک «مراسم» اعدام است. درست درهمین لحظه که تو هموطن من این سطور را می خوانی... نمی دانیم آیا زینب زنده هست یا نه
زینب جلالیان نیز همانند دیگر آزادیخواهان کشورمان، به جرم محاربه با خدا «خامنه ای» به مرگ محکوم شده است. اما شاید من و تو بتوانیم به کمکش بشتابیم. از اعدامش جلوگیری کنیم. من و تو می توانیم با اتحاد و یگانگی از کشته شدن زینب جلالیان، این زن آزادیخواه و آزاده ی کشورمان جلوگیری کنیم. کمپین مبارزه با اعدام زینب جلالیان پتیشنی را تهیه کرده اند که لینک آن را در پایان میگذارم و امیدوارم همه ی شما هموطنانم این پتیشن را امضا کنید تا شاید بتوانیم برای این دختر آزاده ی ایران کمکی باشیم تا زنده بماند و شکفتن غنچه های بهاری را بازهم تماشاگر باشد. سپاس از همه ی شما دوستان و هموطنان خوبم.... و فراموش نکنیم که تاکنون چندین بار با اتحاد توانسته ایم از اعدام چندنفر جلوگیری کنیم


صحنه هایی از اعدام وحشیانه ی یک دختر جوان در چین





برای مبارزه با اعدام، جنایت قانونی، به لینک زیر مراجعه کنید





نوروز برهمگان خجسته باد


سال سرخ آغشته به خون، سال ٨٨ سرانجام پا از سینه مان برمیدارد. سالی سراسر حماسه، زندان، شکنجه و کشتار..... کشتار جوانان میهن فقط بخاطر آزادیخواهی. آمدن نوروز و آغاز بهاری دیگر را به همه ی هموطنانم تبریک می گویم و آرزوی آن دارم که سال تازه سالی سرشار از پیروزی برای همه ی ایرانیان باشد. نوروزتان پیروز .... هرروزتان نوروز




آمدن نوروز و بهاری تازه بر همگان خجسته باد. جای شما خالی دیروز در مراسم چهارشنبه سوری در استکهلم شرکت داشتم. واقعا بی نظیر بود. نه فقط در استکهلم، بلکه درسراسر گیتی. اینرااز طریق فیلمها و اخبار در سراسر دنیا به همه ی جهانیان نشان دادیم که ما ایرانیان تا چه حد به نوروز و سایر جشنهای ملی اهمیت می دهیم. باورم نمی شد که اینهمه از هموطنانم در این مراسم شرکت کنند
یکی از مهمترین ویژگی های چهارشنبه سوری امسال این بود که همه ی ایرانیان در سراسر جهان تودهنی محکمی به رهبر جمهوری روضه خوانها زدند که دیگر بعد از این فتواهای احمقانه ندهد... دیگرفتوای حرام بودن چهارشنبه سوری را ندهد... و دیگر ویژگی چهارشنبه سوری امسال این بود که به رژیم ولایت وقیح نشان دادیم که جنبش آزادیخواه ملت ایران زنده هست و به این سادگی نمی توان این جنبش را خاموش کرد. فردا هم در ایران قرار است که مردم در بهشت زهرا جمع شوند و با جانباختگان جنبش در آخرین پنجشنبه سال تجدید عهد کرده و از آنان تجلیل کنند. فردا در بهشت زهرا دیداری خواهند داشت با ندا و سهراب و سایر جانباختگان راه آزادی ایران. جای من خالی
اما به نظر من یکی از مهمترین ویژگیهای مراسم چهارشنبه سوری امسال این بود که چه در داخل و چه در خارج از ایران، به همه ی آن روضه خوانهای بی وطنی که از چندی پیش سعی می کردند با سوء استفاده از اعتقادات مردم مراسمهای نوروزی و ملی را ضد دین و حرام و غیرمنطقی نشان دهند فهماندیم و قبولاندیم که ایرانی هرگز از فرهنگ غنی و چندین هزارساله ی خود دست نخواهد کشید. و جالبتر اینکه منتظر باشید که حضرت رهبر بزودی پیام نوروزی را بخوانند. همان نوروزی که تمامی رژیم از نخستین روزهای بقدرت رسیدنش سعی در محو آن از تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی داشت. آنهایی که سنشان قد می دهد باید بخاطر داشته باشند که در یکی دو سال اول جمهوری کثیف اسلامی سعی داشت بیست و دوم بهمن را به عنوان عید ایرانیان به ملت بقبولاند ولی بقول خمینی هیچ غلطی نتوانستند بکنند
عکسهایی از مراسم چهارشنبه سوری در استکهلم





جالب ترین اتفاقی که افتاد این بود که تلویزیون رسمی رژیم در یک برنامه تودهنی محکمی به خامنه ای زد. موضوع ازاین قرار است که روز سه شنبه 16 مارس برابر با 25 اسفندماه، ساعت نوزده به وقت اروپای مرکزی و 21:30 به وقت تهران، کانال یک تلویزیون جمهوری اسلامی، به مناسبت چهارشنبه سوری برنامه ویژه ای پخش کرد در رابطه با نوروز. در این برنامه که من متاسفانه موفق به ضبط بخش نخست آن نشدم، در آغاز، مراسم استقبال از نوروز که در جمهوری آذربایجان و توسط دولت آن کشور انجام میشود نشان داده شد. در این فیلم از کاروانهای شادی و نوروزی در جمهوری آذربایجان یاد شد که همه ساله چند روزی به نوروز مانده در خیابانهای شهرهای مختلف براه می افتند و نوروز را به مردم تبریک می گویند. سپس مجری برنامه گفتگویی را انجام داد با مهندس علویان صدر، معاون حفظ، احیا و ثبت آثار، سازمان میراث فرهنگی ، در رابطه با چهارشنبه سوری و نوروز که در آغاز گفتگو مهندس علویان صدراعلام کرد که این یک مراسم ملی و بسیار مقدس است. بقیه ی فیلم را می توانید خودتان ببینید و شاهد باشید که تلویزیون رسمی رژیم روضه خوانها نیز نتوانست تقدس و با ارزش بودن مراسمهای گوناگون نوروزی را کتمان کرده و آن را غیرمنطقی بخواند. در فیلمهایی که همزمان با این گفتگو پخش میشد، نوروز را یک جشن ملی اعلام کردند و دیگر فیلمهایی که از مراسم های نوروزی نشان دادند همگی مربوط به کشورهای اطراف بود و هیچ فیلمی از داخل ایران نشان داده نشد. فیلم را حتما ببینید

میخوام بگم درود بر همه ی ملت ایران، درود بر همه ی هموطنانم بخصوص در داخل کشور. این فیلم را ببینید...در اکثر دبستانها آموزگاران با روشن کردن چند کپه آتش به دانش آموزان کمک می کنند که از روی آتش بپرند.. و با این پریدن مشت محکمی بکوبند بر دهان یاوه گوی خامنه ای.. درود بر شرفتان


نمی دونم چی بنویسم.... دلم بدجوری هوای وطن کرده... اما کدام وطن؟...وطنی که سرشار از غم و اندوه و دروغ و نیرنگ شده...وطنی که سیاستمدارانش با ظاهرسازی و حقه بازی و جنایت به حکومتشان ادامه میدهند... آنهم به نام خدا... دلم میخواست از خانه بنویسم ... اما اینبار بهتر این دیدم که از ایمیلهایی که به دستم میرسد استفاده کنم
اما اول این نوشتار کوتاه را از صادق هدایت بخوانید. نوشتاری بنام: آنچه اسلام به ایران داد



ما که عادت نداشتیم دخترانمان را زنده به گور کنیم، ما برای خودمان تمدن و ثروت و آزادی و آبادی داشتیم و فقر را فخر نمی دانستیم. همه ی اینها را از ما گرفتند و بجاش فقر و پشیمانی و مرده پرستی و گریه و گدایی و تأسف و اطاعت از خدای قدار و قهار و آداب کونشوئی و خلاء رفتن برایمان آوردند. همه چیزشان آمیخته با کثافت و پستی و سودپرستی و بی ذوقی و مرگ و بدبختی است.... چرا ریختشان غمناک و موذی است و شعرشان چوس ناله است؟ چونکه با ندبه و زوزه و پرستش اموات سروکار دارند.... عید قربان مسلمانان با کشتار گوسفندان و وحشت و کثافت و شکنجه جانوران برای خدای مهربان و بخشایشگر است. خدای جهودی آنها قهار و جبار و کین توز است و همه اش دستور کشتن و چاپیدن مردمن را میدهد و پیش از روز رستاخیز حضرت صاحب را میفرستد تا حسابی دخل امتش را بیاورد و آنقدر از آنها قتل عام بکند که تا زانوی اسبش در خون موج بزند.... تازه مسلمان مومن کسی ست که به امید لذتهای موهوم شهوانی و شکم پرستی آن دنیا با فقرو فلاکت و بدبختی عمر را بسربرد و وسایل عیش و نوش نمایندگان خداوند را فراهم بیاورد. همه اش زیر سلطه اموات زندگی می کنند و مردمان زنده امروز از قوانین شوم هزار سال پیش تبعیت می کنند، کاری که پست ترین جانوران نمی کنند. این مذهب برای یک وجب پائین تنه از عقب و جلو ساخته و پرداخته شده. انگار که از ظهور اسلام نه کسی تولید مثل میکرد و نه سر قدم میرفت، خدا آخرین پیش فرستاده خود را مأمور اصلاح این امور کرده.... تمام فلسفه اسلام روی نجاسات بنا شده... اگر پائین تنه را از آن حذف کنیم اسلام روی هم میغلتد و دیگر مفهومی ندارد. بعد هم علمای این دین مجبورند از صبح تا شام با زبان ساختگی عربی خود سر و کله بزنند، سجع و قافیه های بی معنی وپرطمطراق برای اغفال مردم بسازند و یا تحویل دهند.... سرتاسر ممالکی را که فتح کردند، مردمش را به خاک سیاه نشاندند و به نکبت و جهل و تعصب و فقر و جاسوسی و دوروئی و دزدی و چاپلوسی و کون آخوند لیسی مبتلا کردند و سرزمینش را صحرای برهوت کردند
مگر برای ما چه آوردند؟ معجون دل بهم زنی از آرا و عقاید متضادی که از مذاهب و ادیان و خرافات پیشین، هول هولکی وهضم نکرده استراق و بی تناسب بهم درآمیخته شده.... احکام آن دشمن ذوقیات حقیقی آدمی، مخالف با هرگونه ترقی و تعالی است و به ضرب شمشیر به مردم زورچپان شده است
روح صادق هدایت شاد باد

رژیم از مراسم های ملی ما ایرانیان وحشت دارد
هفته ی گذشته سیدعلی شیره ای، خامنه ای جنایتکار درمورد مراسم چهارشنبه سوری بار دیگر شکر خورد و قند شکاند که این مراسم مبنای عقلی ندارد.... بازهم بابد بگویم: یادم ترا فراموش علی خامنه ای! مگر رهبری تو و یاران کثیف تو بر یک ملت فهیم و دانا مبنای عقلی دارد؟ مگر یکشبه نماینده خدا شدن تو مبنای عقلی دارد؟ وجود رییس جمهور کوته اندیش و کودتاچی مبنای عقلی دارد؟ آیا دزدی رای مردم براساس عقل انجام شده است؟ آیا روضه خوانی، به سر و کله زدن و درمرگ این امام و آن امامزاده گریستن، قمه زنی، زنجیرزنی، دور حجرالسود گشتن، سنگ به شیطان خیالی ردن و سپس هزارن هزار گوسفند بی زبان را قربانی کردن، به چاه جمکران نامه انداختن، عکس آن هندی زاده جنایتکار را در ماه دیدن و..... مبنای عقلی دارد؟...... اما خامنه ای جنایتکار ... ای هیتلر زمانه... بدان که مراسم چهارشنبه سوری به راستی مبنای عقلی دارد. آتش همیشه در همه جای دنیا مظهر پاکی ست و جشن مردم بر گرد آتش در مقدم بهار مبنای عقلانی دارد. اما شما سیاه اندیشان و شب کوران، همانند ابلیس، و خفاشان تحمل نور آتش را ندارید. اما بدان که ما ایرانیان با همین آتش تمامی شماها را به دوزخ خواهیم فرستاد

روسپی خانه رسمی در ام القراء اسلام
خبری دیگر از خانه مان اینکه: روسپی خانه رسمی و آنهم ازنوع اسلامی، در جوار آستان قدس رضوی براه افتاد. در زیر اعلامیه ی رسمی آستان قدس رضوی را دراین مورد بخوانید.... قسمت هایی که با رنگ قرمز است، نوشته های من هستند
بسم ا لله ا لر حمن ا لرحیم
النکا ح السنتی. (رسول اکرم ص)

آستان قدس رضوی جهت ارتقای فضای معنوی جامعهٔ و ایجاد شرایط مناسب روحی‌ و آرامش خیال برای برادران زائری که در مدت زیارت حرم مطهر امام هشتم از همسر خود دور می‌باشند اقدام به بر گذاری مرکز صیغه‌های کوتاه مدت در جوار حرم رضوی نموده است. (پس خواهرانی که گروهی و به دور از همسر به زیارت میروند چی؟...اونها دل ندارند؟) در این راستا از کلیهٔ خوا هران باکره مو منه که سن آنها بین ۱۲ تا ۳۵ سال است دعوت به همکاری مینماید . هر یک از خوهران بر اساس قرارداد ۲ ساله‌ای که با آستان قدس رضوی منعقد مینمایند موظفند که ماهانه حد اقل ۲۵ روز به صیغه برادران زوار در آیند. مدت قرار داد جزو سابقه اشتغال متقاضی محسوب میگردد (یعنی میتوانند بعدها با همین عنوان بازنشسته شوند) مدت هرصیغه از ۵ ساعت تا ۱۰ روز متغیر میباشد . مبلغ پرداختی بابت هر صیغه بدین
شرح است
صیغه های ۵ ساعته: ۵۰۰۰۰ تومان
صیغه‌های ۱ روزه ۷۵۰۰۰ ، ۲ روزه ۱۰۰۰۰۰ ، ۳ روزه ۱۵۰۰۰۰، و از ۴ روز تا ۱۰ روز ۳۰۰۰۰۰ تومان
خوهران باکره که برای اولین بار صیغه میشوند مبلغ ۱۰۰۰۰۰ تومان اضافه بابت برداشته شدن پردهٔ بکارت در یافت خواهند نمود. بعد از انقضای قرارداد ۲ ساله در صورتی که سن خوهران به حد نصا ب ۳۵ سال نرسیده باشد در صورت تمایل میتوانند در لیست انتظار صیغه های دایم قرار بگیرند. خوهران موظفند ۵ در صد از مبلغ دریافتی هر صیغه را به ضریح مطهر واریز نمایند.از کلیه خوهران علاقه مند در خواست میشود ۲ قطعه عکس تمام قد (با حجاب اسلامی) ، آخرین مدرک تحصیلی ، و ضعیت بکارت و گواهی‌ سلامت کامل روانی‌ و جسمانی از سازمان بهداشت شهرستان محل سکونت خود را حد اکثر تا ۳۱ اردیبهشت ۱۳۸۹ به آدرس ذیل ارسال نمایند(توجه : برای خوهران کمتر از ۱۶ سال رضایت رسمی پدر یا جد پدری یا عمو الزامی میباشد )
مشهد – بارگاه امام رضا -خیابان شهید نواب صفوی -صحن کوثر – دفتر امور صیقه
جهت اطلا عات بیشتر با تلفن ۰۰۹۸۵۱۱۲۲۲۵۷۹۰ حاج آقا محمود ممتاز تماس حا صل فرمائید
برای آگاهی از جزیات کامل و دریافت فرمهای مربوطه به سایت آستان قدس رضوی به آدرس
و یا به نشریه استان قدس مراجهٔ نمایید
برادران خداپرست و حزب الهی و بسیجی... مبارک است انشاء الله.... بشتابید که غفلت موجب پشیمانی ست
امیدوارم که بزودی فکری هم به حال خواهرانی کنند که بدور از شوهر و دوست پسر خود به زیارت میروند

تا دراین ملک بینی ملا و مفتی.... به روز بدتر از اینهم بیفتی
چند روز پیش عده ای احمق و خودفروش سیدعلی تریاکی و جنایتکار را بردند برای به اصطلاح عملیاتی شدن ناوشکن جماران. رهبر احمقتر از آنان نیز ذوق زده اظهاراتی کرد که مایه ی ننگ همشان بود....البته اگر درکش را داشته باشند... اما دراین میان به این عکس با دقت نگاه کنید


ناوشکن جماران با تبلیغ رسانه های رژیم به عنوان «محصول توان مهندسی ایران اسلامی» معرفی شد. اما.. درست در وسط دیدار رهبر از این ناوشکن، آرم یک کمپانی معتبر صنعت دریایی آلمان، بالای سر ایشان، خودنمایی میکند. بله، نام کمپانی معروف کروپ است و نخواسته اند لااقل زیر پارچه ای پنهانش کنند. این صحنه از تلویزیون رسمی رژیم پخش شد... ولی گویا مردم حواسشان جای دیگری بوده... این خودباوری مهندسان ایران اسلامی را به همگی تبریک و تسلیت عرض می کنم
محکومیت جوانان بی گناه ایران به اعدام

اسلام ناب محمدی همانطور که صادق هدایت گفته غیر از فقر و بدبختی و کشتار ملتمان و ویران کردن کشورمان چیز دیگری برای ما نداشته، ندارد و نخواهد داشت. رژیم ایران ستیز جمهوری روضه خوانها یکبار دیگر ضدیت خود را با ایران و ایرانی به اثبات رساند و یک جوان 21 ساله را به جرم سنگ انداختن به «محاربه» و اعدام محکوم کرد. این حکم در بیدادگاه نظامی صادر شد که سالهاست از سنگ پرانی فلسطینیان و انتفاضه ی آنان دفاع میکند. اما اسرائیل هرگز یک جوان فلسطینی را به جرم سنگ پرانی به اعدام نرسانده. اما در ایران، در ام القرای اسلام ناب محمدی، که سالانه میلیونها دلار از ثروت ملی ملت ایران را به تروریستهای فلسطینی می پردازد، محمد امین ولیان 21 ساله به دلیل پرتاب سنگ به سوی مأموران سرکوبگر، در آستانه ی اعدام قرار دارد
یکی دیگر از جوانان بیگناه ما... یکی دیگر از آینده سازان ایران... فقط به جرم داشتن پلاکاردی که نوشته بود: رئیس جمهور فاشیست.... پلی تکنیک جای تو نیست... فقط همین... این حکم های اعدام در سرزمین من و تو برعلیه جوانانمان صادر میشود... در سرزمینی که سردمداران کثیف و جنایتکار آن در بلندگوهای شرق و غرب نعره می زنند که ایران یکی از دمکراتیک ترین کشورهای منطقه است... سئوال من اینست: تا به کی باید سکوت کنیم و تا به کی باید پراکنده باشیم؟... آیا کسی صدای مرا می شنود؟... نــــه ... پاسخی نیست

به بهانه ی روز جهانی زن


هشتم مارس روز جهانی زن نزدیک است. من اصولا وجود روزهای ویژه مانند روز زن، روز کارگر و یا روز کودک... را دقیقا دلیل براین میدانم که این گروهها چون همیشه مظلومند و جهانیان نیز به این آگاهی دارند برای دلخوش کردن آنان روزهایی را در سال بنامشان ثبت کرده اند تا گله ای درکار نباشد. اما بهرروی، روزی مانند روز جهانی زن در کشوری مانند کشور ما، خود بهانه ایست برای اعتراض و رساندن دردهایمان به گوش جهانیان... و امیدوارم که ما زنان ایرانی بتوانیم با استفاده از این روز فریاد اعتراضمان را به مردسالاری مطلق درکشورمان به گوش ملت های دیگر برسانیم. روز جهانی زن را به همه ی زنان هموطنم تبریک می گویم و امیدوارم که بتوانیم روزی آزادی و برابری واقعی را در جامعه ی ایران برقرار کنیم. به امید آن روز
اما درکشوری که رهبرانش کوچکترین ارزشی برای زن قائل نیستند و زن را فقط یک وسیله برای ارضاء شهوت و تولید مثل میدانند چگونه می توان روز جهانی زن را جشن گرفت. در کشور ما حتی اگر آن روزی را که رژیم جهل و جنایت به عنوان قدردانی از زن انتخاب کرده، برای اعتراض به مردسالاری برگزینیم باز هم سرکوبگران رژیم بر سر و رویمان باتوم خواهند کوبید. در کشوری که بنیانگذارش سکس با دختر بچه ی شیرخواره را مجاز میداند، پیروان او چگونه می توانند برای زن ارزشی غیر از یک وسیله قائل باشند. خمینی جنایتکار در کتاب تحریرالوسیله، جلد سوم، صفحه چهارصد و سی، مسئله دوازده، میگوید
 نزدیکی با زن قبل از تمام شدن نه سالگی جایز نیست. چه عقد دائمی باشد یا موقت. ولی سایر لذتهای جنسی مانند لمس کردن باشهوت و بغل گرفتن و ران به ران او مالیدن حتی در طفل شیرخواره، اشکالی ندارد...... و تا آخر... عکسی از این صفحه و لینک دانلود این کتاب را در پایان برایتان می نویسم
وقتی کسی که خود را رهبر یک کشوری مانند ایران میداند، و هیچ احساسی هم به آن ندارد، رساله ی مذهبی خود را برای طرفدارانش با این چنین مزخرفاتی پر می کند، از طرفداران احمق و نادان او چه انتظاری می توانیم داشته باشیم. من داستانی را برایتان تعریف میکنم و سند آن را هم در پایان این پست برایتان می نویسم. داستان را از زبان نویسنده کتاب «لله ثم للتاریخ»، السید حسین الموسوی یکی از علمای نجف بشنوید. او میگوید: وقتی خمینی در عراق بود به یکی از شهرهای عراق دعوت شد و از من (موسوی) خواست که با او همراه شوم، سفر انجام شد و در راه بازگشت خواستیم که استراحت کنیم، خمینی فرمان داد که به منطقه عطیفیه برویم چون آنجا فردی ایرانی الاصل بنام (سید صاحب) بود و او و امام دوستی و آشنایی زیادی با همدیگر داشتند
موسوی می گوید: سید صاحب از آمدن ما خوشحال شد... و سیدصاحب خواست که آن شب را پیش او بگذرانیم. امام موافقت کرد... و هنگامی که وقت خواب فرارسید.... چشم خمینی به دختر بچه ای افتاد که چهار یا پنج سال داشت اما خیلی زیبا و قشنگ بود. خمینی از پدر آن دختر خواست که دختربچه را بیاورد تا امام او را صیغه کند، پدرش با خوشحالی زیادی موافقت کرد و خمینی درحالی شب را سپری کرد که دختربچه در آغوش او بود و ما گریه و فریاد دختر را می شنیدیم. نویسنده در ادامه می نویسد: به نظر شما چرا پدر از تماس بدن خمینی با دختر بچه اش و از اینکه خمینی دختر بچه او را صیغه می کند خوشحال میشود؟ بله، چون او معتقد است که نزدیک شدن به امام شرافت است گرچه با همین صورت زشت انجام بگیرد؟؟؟!!! م
این کتاب به زبان عربی نوشته شده ولی می توانید از اینجــــا دانلود کنید. صفحه 33 و 34


کتاب چهارجلدی تحریرالوسیله را دانلود کنید...و خواهش من از همه شما هموطنانم اینست که براحتی از این کتابها نگذرید، به دیگران هم بدهید تا بدانند که سردمداران رژیم جهل و جنایت تا چه حد کثیف هستند و دشمن ایران و ایرانی... فقط آگاهی ست که ما را به آزادی خواهد رساند. باید بدانیم و بدانیم و بدانیم. پسورد برای باز کردن زیپ اینست
melliblog.tk

لینک دانلود جلد 4
این فیلم را هم در تایید نوشته هایم ببینید.... ولی بازهم خواهش میکنم که دراین مورد اطلاع رسانی کنید. فقط آگاه بودن است که میهن ما را نجات خواهد داد

اما درکشور ما.... در ایران ما... اتفاق دیگری درحال تکوین است و آن اجرای آرام آرام و گام به گام طرحهای طالبانی ست. اشتباه طالبهانها در افغانستان این بود که تمامی قوانین عهد حجری اسلامی را میخواستند به سرعت در آن کشور اجرا کنند، آنهم در آغاز قرن بیست و یکم که دنیا به سرعت وحشتناکی درحال پیشرفت بود و هست. اما درایران روضه خوانها با تجربه ای که از اقدامات طالبانها به دست آوردند، همان قوانین هزار و چهارصد سال پیش را آرام آرام اجرا می کنند. و درنهایت صدایی هم از کسی برنمی آید...مانند تمامی طرحهای عهدحجری که تاکنون به مورد اجرا گذاشته اند. طالبانها تحصیل دختران را حرام اعلام کرده و بشدت با آن مبارزه کردند... در ایران این کار گام به گام انجام میشود... نخست کتابهای درسی دختران و پسران را مجزا کردند... مهد کودکهای مختلط را ازبین بردند... تعداد دانشجویان دختر که به دانشگاهها وارد میشوند از پسران کمتر شد..... یا بهتر بگویم مسئولین آموزش عالی تعداد بیشتری را از بین پسران انتخاب کردند.... طرح جداسازی دانشجویان دختر و پسر درحال اجراست... ایجاد دانشگاههای تک جنسیتی درحال اجراست
به این خبر توجه کنید: روز سه شنبه یازدهم اسفندماه جاری خواهر زهرا شرف الدین (که اصلا معنی شرف را نمی داند) عضو کمیته راهبردی مرکز امور زنان و خانواده ریاست جمهوری گفت: مدیریت زنان در جامعه یک باور غربی تزریق شده به ایران است. نباید مبنای رشد یافتگی در کشور ما حضور زنان در رده های مدیریتی باشد چرا که غرب این باور را ایجاد کرده که اجتماع به واسطه ی حضور مدیران زن موفق میشود. باید برای مقابله با غرب همانطور که آنها مدیریت زنان در جامعه را نهادینه کرده اند ما هم باید مدیریت زنان را در خانه و خانواده نهادینه کرده و این فرهنگ را به دنیا صادر کنیم. باید زن خانه دار را به عنوان الگو معرفی کنیم
این فرموده ها گام چندمین است که رژیم برای خانه نشین کردن زنان در ایران برمیدارد. و بزودی هم طرح حجاب برتر، یعنی چادر به مرحله ی عمل خواهد رسید.... بزودی تمامی زنان کارمند دولت باید پوشش چادر را داشته باشند

دانشجو یا بسیجی... کدامیک

با پوزش از همه ی شما هموطنانم که به وبلاگ من می آیید، مدتی ست که سرماخوردگی دارم و زیاد حال و حوصله ی نوشتن نیست... اما این نوشتن و درواقع حرف دل را گفتن برای من یک عادت روزمره شده و باید حرفهایم را اینجا بگویم... متاسفانه ما ایرانیان غیر از اینجور جاها نمی توانیم حرف دلمان را آشکار کنیم. چون عادت به تعارف و ظاهرسازی داریم.... اما من انسانی هستم بسیار رک و راحت... و به همین دلیل خیلی از هموطنانم یارای ادامه ی ارتباط با مرا ندارند، چون بسیار بی پروا و بدون تعارف حرفم را میگویم.... بهرروی... امروز دلم از دانشجویان کشورم گرفته و میخواهم حرف دلم را بنویسم...شاید تویی که می خوانی به گوششان برسانی

بدبختی بشریت از آن روزی آغاز شد که ایدئولوژیها، فلسفه ها و مذاهب بوجود آمدند. از آنروز طرفداران هرفلسفه و مذهبی برای کسب قدرت و نشان دادن برتر بودن خویش به جان یکدیگر افتادند و هنوز که هنوز است کشتار انسانها، آنهم بصورت حلال و مثلا منطقی ادامه دارد. اما من یک انسان آزاد هستم، و هرگز نمی خواهم انسانیت و شرف انسانی خودم را با دست خودم زندانی کنم. من هرگز نمی خواهم پیرو ایدئولوژی خاصی باشم که همشان هم وارداتی ست. پیرو هر ایدئولوژی بودن، یعنی مردن، یعنی زنده (آزاد) نبودن. ولی من انسانم و آزاد و این آزادی فکری و منطقی خودم را به هیچ ایدئولوژی نخواهم فروخت. اما آن به اصطلاح نخبگان و مثلا روشنفکران تاریک اندیش ما که این بلا را برملت ایران نازل کردند، بجای اینکه خود را به ایران و ایرانی و هویت ایرانیشان بفروشند، به ایدئولوژیی فروختند که خود نیز درک درستی از آن نداشتند و ندارند. و این درد همیشگی ملت ایران است. اگر اینهمه به اصطلاح روشنفکری که داریم، روشنگری می کردند، هرگز کار جامعه ی ما به اینجا نمی کشید که ملت درمانده ی ایران برای رسیدن به آزادی از آخوند و آخوندپرستان پشتیبانی کنند وناآگاهانه فریاد «خدا گنده است» (الله اکبر) را نعره بزنند

مدتی ست مشغول تماشای فیلمهایی هستم که از ایران بر روی سایت یوتیوب قرار دارد. بیشترین فیلمهایی که مورد علاقه ی من هستند، فیلمهایی ست مربوط به گردهمآیی های دانشجویان کشورمان. دانم و دانید که دانشجویان هرکشوری قشر آگاه و بقول معروف نخبگان آن کشور هستند. دانشجویان روشنفکران آینده و آینده سازان هرکشوری هستند. دانشجویان هرکشوری نمونه بارز پیشرفت اجتماعی جامعه ی خود هستند. اما متأسفانه در تمامی این فیلمها آن چیزی که مشخص است اینست که دانشجویان ما هیچ فرقی با عوامل رژیم مانند بسیجی و حزب الهی ندارند. منطق دانشجویان ما نیز همان منطقی ست که حزب اله دارد، منطق چماق!... منطق فریاد مرگ براین و مرگ برآن. اگر با دقت به یکی دوتا از این فیلمها نگاه کنید مطمئنا حرف مرا قبول خواهید کرد. لینک چند فیلم را در پایان می نویسم..... سئوال من از دانشجویان کشورم اینست: آیا شما دانشجویان عزیز و دربند، شما که روشنفکران آینده و آینده سازان ایران هستید آیا توانایی یک کار سیاسی با نشان دادن شخصیت واقعی یک دانشجوی ایرانی را ندارید؟ آیا نمی توانید به یک مقام رژیم که به ملاقات شما آمده اجازه صحبت دهید و سپس خیلی باشخصیت، مودبانه و سیاستمدارانه نماینده ی شما در یک سخنرانی به او پاسخ دهد؟ این امکان پذیر نیست؟ این فیلمها را جامعه جهانی می بینند... و می بینند که دانشجویان ایران هم دست کمی از بسیجی و حزب الهی ندارند. خانمها و آقایان دانشجویان، من نیز با سه چهارسال بالا یا پایینتر همسن شما هستم... من فقط چند سالی ست که از زندانی به وسعت ایران گریخته ام...... من با تمامی درد شما نه تنها آشنا هستم بلکه با تمام وجودم درد شما را لمس میکنم... اما کاری که شما می کنید و بخصوص اینکه این اعمال را به جهانیان نشان می دهید، من فکر میکنم اصلا درست نیست... من حتی کاری به غربی ها ندارم.... در خارج از ایران هم هموطنانی هستند که این نوع عملکردها را زیبا نمی بینند... حرف من اینست شما نیازی نیست که به فکر غربی ها و یا ایرانیان خارج از وطن باشید.... شما باید اول به فکر خود باشید... به این اندیشه کنید که من ایرانی درمورد دانشجوی کشورم چگونه باید قضاوت کنم؟ به این اندیشه کنید که... وقتی من جوان ایرانی که متاسفانه بهر دلیلی از خانه ام گریخته ام تا بتوانم نفسی بکشم و حرفم را آزادانه بگویم، ویا بهتر بگویم حرف تمامی نسل خودم را بیان کنم، با دیدن این فیلمها چگونه دچار سرخوردگی خواهم شد، آنهم نه از نسل پدران و مادرانمان، بلکه از نسل جوان و بویژه نسل دانشجوی کشورم... دانشجوی عزیز، روشنفکر کشورم.. آیا با فریاد کردن..... مرگ بر این ومرگ بر آن... قاتل برو گمشو... مرگ بر دیکتاتور... تاکنون ملتی توانسته کاری انجام دهد که شما دانشجویان دربند ما میخواهید انجام دهید؟ آیا موقعیت اجتماعی خود را چه در داخل و چه در خارج از ایران فراموش کرده اید؟ آیا هنوز نمی دانید دانشجویان یک کشور نمودار پیشرفت آن جامعه هستند؟... آیا با این حرکات و شعارها می خواهید به مردمان دنیا بفهمانید که شما نیز دست کمی از حزب الهی و بسیجی ندارید؟... آیا حاضرید بخاطر موقعیت اجتماعی و جهانی خود، در حرکتها و شعارهای خود تجدید نظر کنید؟ .... دانشجوی عزیز... فراموش نکن که تو به عنوان دانشجوی ایرانی نشاندهنده رشد فکری جامعه ی ما هستی
اینرا همگان می دانیم که رژیم روضه خانها در همین کوته زمان، میهن ما را آنچنان به عقب بازگردانده که از نظر مدنیت، ما دوباره به روزگار پیش از کشف حجاب و حتی پیش از مشروطه بازگشته ایم. برعکس تمامی جوامع بشری که بطور طبیعی درحال پیشرفت هستند، رژیم جهل و جهالت روضه خوانهای حاکم بر ایران جامعه ی ما را روزبروز بیشتر به عقب بازگرداند. این نظام کار را بجایی رسانده که بجای اینکه پدران و مادرانمان به دوران آزادتر و پیشرفته تر من و تو در عصر حاضر غبطه بخورند، این ما جوانان اسیر هستیم که به دوران آزاد و شاد و سالم و سرشار از شور و نشاط مادران و پدرانمان حسادت کنیم! به خوبی می دانم که آزادیهای فردی و اجتماعی که مادران و پدران ما داشتند، امروزه برای ما جوانان شاید چیزی مانند خواب و رویا و یا شاید اصولا غیرقابل باور باشد.... اما بهرروی دانشجو همیشه دانشجوست...دانشجو یعنی قشر پیشرفته، تحصیلکرده، روشنفکر، آگاه و قشر آینده ساز هرکشوریست

اینهم دو لینک که... ببینید دانشجویان ما چگونه رفتار سیاسی دارند

آیا نمیشود اینگونه رفتار کرد و پاسخ داد؟


یا باید همیشه اینگونه بود؟.. همانند حزب الهی چماق بدست؟